{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت40
تک پوش لیمویی رنگش را پوشید و سشوار به دست جلوی آینه ایستاد .
موهای فر و پر پشتش را تند تند خشک کرد و برس کشید ...
"دلم میخواد یه قیچی بردارم بزنم همتونو نیست و نابود کنم "
سشوار را که خاموش کرد ، در اتاقش زده شد .
+بفرمایید ...
شایان وارد اتاق شد و گفت :
یاالله آبجی!
مهرنوش همچنان روی به روی آینه مشغول بود !
خیلی جدی گفت :
+داداشا مردم یه دو روز میرن خارج وقتی بر میگردن ، سختشونه فارسی حرف بزنن .
دست هایش را روبه شایان تکان داد و ادامه داد:
+ اون وقت داداشِ ما، یاالله هم میگه !!
شایان خندید و روی تخت مهرنوش نشست !
_کسی قرار بیاد ؟
مهرنوش به سمت کمدش رفت و گفت :
+آره ، یکی از دوستام !
_آهان ! میخواستم بعد شام بریم پیش شاهرخ ! حیف شد..
+خب تو برو !
اصلا تو مثلا تازه رسیدیا ، اونا باید بیان پیش تو...
_نه دیگ، حالا که فکر میکنم ، میخوام بمونم با دوستت آشنا شم!
این را گفت ولبخند دندان نمایی زد !
+تاحالا بهت گفتم خیلی با مزه ای شایان ؟
چشاتو درویش میکنی ! وگرنه من میدونم و تو !
شایان نگاهی به موهای مرتب شده و تل باریک روی موهایش انداخت !
بلند شد و روبرویش ایستاد
دستش را بالا آورد و گفت :
_عه چیه رو موهات ؟
مهری صاف ایستاد و گفت :
+واااای شایان بَرش دار...
خیلی سریع و محکم تلش را کشید و موهایش را دو دستی بهم ریخت و درحالی که از اتاق بیرون می زد گفت :
_گوسفندِ مهری نما تویی ...
مهری جیغ بلندی کشید و محکم پاهایش را به زمین کوبید!
+بمیرررری شایان !
گوسفند عمته !!
بلند جیغ کشید :
+کلی زحمت کشید واسه مرتب کردنش...
دااارررم برات .
می کشمت کثافط
دوباره جلوی آینه ایستاد و مشغول موهایش شد !
"میزنمتون ، بخدا میزنمتون صبر کنین فقط"
...
دیدگاه ها (۴۵)

#پارت41مهرنوش ، محکم بغلش کرد و در گوشش گفت :+دلم واست تنگ ش...

#پارت42بند کوله پشتی اش را محکم تر در دستش فشارداد و به سمت ...

#پارت39از مرجان به زحمت توانست جدا شود !اصرار داشت که تا شب ...

#پارت38می گفت ، تمام غم عالم به دلش ریخت ‌ اغراق بود ؟؟به ول...

پارت ۱۸سایه‌ای که قبلاً فقط تهدیدآمیز بود، حالا کاملاً نزدیک...

P33 صبح زود بلند شد. رفت خونه سونگ هی. زنگ در زد. انتظار میک...

پارت ۱۶خون جلوی چشم های اوبیتو را گرفته بود، زاویه دیدش تغیی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط