{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#معجزه_عشق #prt_24

#معجزه_عشق #prt_24
**************
آنا:
اولین بارم بود که داشتم گات سون رو از نزدیک میدیدم حس خیلی خیلی خوبی داشت مخصوصا وقتی داشتم بایس خودم یعنی جکسون رو از نزدیک میدیدم اوه مای گاد نمیدونم چه جوری شد که غش نکردم
همشون هاج و واج تو همچین حالتی داشتن نگام میکردن و هی پشت سرهم میپرسیدن این کیه و اینجا چیکار میکنه.
نیاز:این دوستمه..آنا...از این به بعد پیش ما زندگی میکنه
یونگجه:وایسا ببینم تو الان چی گفتی به ما؟
یوگیوم:مگه قرار نبود ما فقط باشماها زندگی کنیم پس این یکی دیگه چیه؟
هستی:خودت داری میگی قرار بود ..اگه یادتون باشه شماهاهم اولش شیش نفر بودین ولی الان یکی دیگه هم بهتون اضاف شده...پس منطقیه که ماهم یکی دیگه رو اضاف کنیم
جی بی:ولی..
نجوا نذاشت که جی بی حرفش رو کامل بزنه
نجوا:ولی بی ولی ..اضاف کردین اضاف کردیم ...دیگه حرفی نباشه
کامیلا:اه ..بچه ها ..نمیخوام مزاحم بحثتون بشم ..ولی دقت کردین اصلا به آنا محل هم نذاشتیم
همون موقع بود که ازاون بغل کردن های همیشگیمون که هممون باهم دیگه همدیگرو بغل میکردیم بغل کردیم دلم خیلی براشون تنگ شده بود چون رشته ام ریاضی بود و واسه یه مدت تو جزیره جه جو در تحقیق راجب ساختمونا بودم نتونستم ببینمشون واسه همین محکم تر بغلشون کردم و بعد کامیلا گفت که باهاش هم اتاقی شم چون سه تا اتاق بیشتر نبود...همون موقع بود که متوجه موهای کوتاه هستی شدم
آنا:این چرا اینجوری شده ها؟؟
هستی که داش به جین یونگ اشاره میکرد گفت:کار اون اسکل بود(لطفا به جین یونگ لاورا بر نخوره)
آنا:غلط کرده مرتیکه……
همونجا وقتی که میخواستم ادامه شو بگم و بهش حمله کنن بچه ها از چهار طرف گرفتنم...چون کنگفو هم کار میکردم و یکی از شیرای جهان بودم ..اگه میگرفتمش رحم بهش نمیکردم اخه موهاش خیلی خوشگل بودن فقط هم موهای اون خوشگل نبودن موهای هر پنج تامون قلب هارو به تپش در میاورد
همون موقع که دست و پامو گرفته بودن... دست نجوا هم رو دهنم بود که ادامه مرتیکه رو نگم
بعدش پسرا هم به ناچار خوش امدی بهم گفتن و رفتن داخل و بعدشم ماها با هرهر و ترتر وارد خوابگاه شدیم
به محض اینکه رفتم تو اتاق و وسایلم رو جا دادم...از کامیلا کل جریان رو پرسیدم و کامیلاهم از اول آشنایی که میشه اون تصادف و جریان چند دقیقه پیش رو بهم گفت..واقعا عصبی بودم اخه مگه میشه یه ایدل جهانی همچین کارای بچه گونه ای بکنه خو بگو برادر من وقتی دختره میاد کتابشو بهت میده چرا ازش نمیگیری و لج و لج بازی میکنی اخه
چون بلد بودم مو کوتاه کنم رفتم جلو در اتاق هستی و در زدم:هستی جونم..میتونم بیام داخل
هستی:بیا عزیزم
به محض اینکه وارد اتاقش شدم و موهای باز و بلندم رو دید هق هق کنان پرید تو بغلم... خیلی دلم براش سوخت ای بمیری جین یونگ که سر دوستم یه همچین بلایی آوردی(لطفا به جین یونگ لاورا بر نخوره چون دیگه معذرت خواهی روتکرار نمیکنم الان برای همیشه عذر خواهی میکنم) بعد از اینکه بغلش کردم و دلداریش دادم قیچی رو برداشتم تا مو هاشو درس کنم...کیوت ترین مدلی رو که بلد بودم رو واسش زدم و جالب اینجاس خودشم خوشش اومده بود ..هستی:دس مریزاد من همیشه موهای بلند رو بیشتر دوس داشتم ولی با این مدلی که برام زدی بد جور عاشق خودم شدم
آنا:خواهش میکنم خواهری ....خب چه حسی داری ...موهات برای اولین بار تا سر شونه هات اومده
هستی:خوبه...ینی عالیه..مرسی آنا
پایان پارت24
@Lovefic_got7
دیدگاه ها (۱)

#معجزه_عشق #prt_25***********نیاز:خیلی خوشحال بودم که آنا ب...

#معجزه_عشق********** #prt_26کامیلا:وقتی اومدم دیدم که جکسون ...

#معجزه_عشق #prt_23************جین یونگ :قیچی رو از داخل اتا...

#معجزه_عشق #prt_22********بم بم :همه ی اعضا با دلتنگی خیلی ...

با زندگی چه کردیم?

the first lie

پارت بیست و دوم"ویو نیلسو"*از ویلا رفتیم بیرون و یکم قدم زدی...

____[The Forbidden Crossing]____

سلام قشنگام. خوبین؟سلامتین؟همه چی خوبه؟بچه ها باید یه چیز به...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

‏🦊[۲۰:۲۶ ~ ۲۰:۲۹ به وقت کره]بنگ های ㅎㅎㅎبازم یه اتفاق خوب برا...

'این آهنگ رو دیشب وقتی خیلی یهویی داشتم داخل اسپاتیفای میگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط