#معجزه_عشق #prt_25
#معجزه_عشق #prt_25
***********
نیاز:
خیلی خوشحال بودم که آنا برگشته بود..دیگه از این به بعد چون شیر جهانم هست هرچی پسرا گفتن به باد کتک میگیرتشون آنا ازاون محدود دخترایی هست که نمیتونه زجر و سختی کشیدن یا ناراحتی دوستاشو ببینه و این یه جورایی برای ما برگ برنده حساب میشد
نجوا"عوی داری به چی فک میکنی و هم زمان نیشتم بازه؟"
نیاز"هیچ داشتم به حال زار پسرا فک میکردم ..که قراره چه کتکایی بخورن"
با این حرفم قهقهه هردوتامون باهم دیگه رفت بالا
جکسون:
واو خدای من ...من این دختررو کجا دیدم
همون لحظه که داشتم فک میکردم تلوزیون رو روشن کردن و شبکه های چینی رو زیر و رو کردم تا اینکه وقت اخبار شد تنها دلیلم واسه اخبار گوش دادن این بود که از حال و هوای ورزش خبر دار بشم...
گوینده:چند دختر ایرانی ..که هم استاد هاشون یکیه و هم تو باشگاه همدیگه ان موفق به کسب دوباره کاپ شیر های جهان شدند ...یکی از اون ها که به خاطر تحصیلاتش به کره رفته آنا نام داره و یکی از بهترین شاگردای دانشگاه هست.....
حالا فهمیدم ...این دختره رو کجا دیدمش این همونیه که جسیکارو شکست به طرز فجیهی شکست داد و شیر جهان شد...نه
مارک:
با جکسون داشتیم اخبار نگاه میکردیم یه دفعه اون دختره ظاهر شد..نههه..پس بگو چرا یه دفعه ای چهار تاشون باهم دیگه گرفتنش ....همون موقع جکو صدا کردم
مارک"جک حالا چه خاکی به سرمون بریزیم دیگه بزن بهادرم که دارن....واااای....اصلا نمیتونم تصور کنم که چه بلایی به سر جین میاورد اگه دخترا نمیگرفتنش"
نجوا:
بعد از اینکه خنده هامون تموم شد گفتیم بریم ببینیم آنا داره چیکار میکنه
یه دفعه صدای در اومد
نیاز"کیه؟"
آنا"منم میشه بیام تو؟"
نجوا "بیا تو خواهری..در بازه"
آنا"دختر عمو های گل و گلاب میاین بریم خرید؟؟اخه هستی به خاطر تشکر میخواد باهم بریم خرید منم گفتم با هم بریم"
نیاز"تشکر؟"
آنا"بیا بیرون میبینی️"
با نیاز دو تایی رفتیم بیرون و از صحنه ای که دیدیم به هیچ عنوان نمیتونستیم چشممون رو برداریم.....
نجوا"وااااااو تو...تو..تو واقعا هستی یی؟یا دارم خواب میبینم؟"
نیاز"نکنه کار آناست؟واسه همین میخوای ببریش خرید؟"کامیلا"وای چقد ور میزنین...بدویین بدویین زودتر بریم تاشب نشده"من و نیاز سریع رفتیم تا آماده شیم ولی یه دفعه صدای داد جکسون اومد
پایان پارت25
@Lovefic_got7
***********
نیاز:
خیلی خوشحال بودم که آنا برگشته بود..دیگه از این به بعد چون شیر جهانم هست هرچی پسرا گفتن به باد کتک میگیرتشون آنا ازاون محدود دخترایی هست که نمیتونه زجر و سختی کشیدن یا ناراحتی دوستاشو ببینه و این یه جورایی برای ما برگ برنده حساب میشد
نجوا"عوی داری به چی فک میکنی و هم زمان نیشتم بازه؟"
نیاز"هیچ داشتم به حال زار پسرا فک میکردم ..که قراره چه کتکایی بخورن"
با این حرفم قهقهه هردوتامون باهم دیگه رفت بالا
جکسون:
واو خدای من ...من این دختررو کجا دیدم
همون لحظه که داشتم فک میکردم تلوزیون رو روشن کردن و شبکه های چینی رو زیر و رو کردم تا اینکه وقت اخبار شد تنها دلیلم واسه اخبار گوش دادن این بود که از حال و هوای ورزش خبر دار بشم...
گوینده:چند دختر ایرانی ..که هم استاد هاشون یکیه و هم تو باشگاه همدیگه ان موفق به کسب دوباره کاپ شیر های جهان شدند ...یکی از اون ها که به خاطر تحصیلاتش به کره رفته آنا نام داره و یکی از بهترین شاگردای دانشگاه هست.....
حالا فهمیدم ...این دختره رو کجا دیدمش این همونیه که جسیکارو شکست به طرز فجیهی شکست داد و شیر جهان شد...نه
مارک:
با جکسون داشتیم اخبار نگاه میکردیم یه دفعه اون دختره ظاهر شد..نههه..پس بگو چرا یه دفعه ای چهار تاشون باهم دیگه گرفتنش ....همون موقع جکو صدا کردم
مارک"جک حالا چه خاکی به سرمون بریزیم دیگه بزن بهادرم که دارن....واااای....اصلا نمیتونم تصور کنم که چه بلایی به سر جین میاورد اگه دخترا نمیگرفتنش"
نجوا:
بعد از اینکه خنده هامون تموم شد گفتیم بریم ببینیم آنا داره چیکار میکنه
یه دفعه صدای در اومد
نیاز"کیه؟"
آنا"منم میشه بیام تو؟"
نجوا "بیا تو خواهری..در بازه"
آنا"دختر عمو های گل و گلاب میاین بریم خرید؟؟اخه هستی به خاطر تشکر میخواد باهم بریم خرید منم گفتم با هم بریم"
نیاز"تشکر؟"
آنا"بیا بیرون میبینی️"
با نیاز دو تایی رفتیم بیرون و از صحنه ای که دیدیم به هیچ عنوان نمیتونستیم چشممون رو برداریم.....
نجوا"وااااااو تو...تو..تو واقعا هستی یی؟یا دارم خواب میبینم؟"
نیاز"نکنه کار آناست؟واسه همین میخوای ببریش خرید؟"کامیلا"وای چقد ور میزنین...بدویین بدویین زودتر بریم تاشب نشده"من و نیاز سریع رفتیم تا آماده شیم ولی یه دفعه صدای داد جکسون اومد
پایان پارت25
@Lovefic_got7
- ۸.۹k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط