{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دنیا و نامادری

دنیا و نامادری
پارت سوم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ فلش بک ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دریا:مهرداد دیگه خستم کردی مگه یه زن چقدر می‌تونه مقاومت کنه😭😭هق...هق...(گریه)
مهرداد:دریا چی میگی تو مگه من چیکارت کردم که میخوای از دستم راحت شی😫
دریا:معلومه...که...تو...منو...دوست..نداری..هق..هق..
مهرداد:دریا معلومه که دوست دارم اگه دوست نداشتم باهات ازدواج نمی‌کردم و الان دو تا بچه نداشتیم بفهمممم
دریا:چه ربطی داره ...شاید...شاید..اون موقع...دوسم داشتی..ولی الان نههههههه😭😭😭😭😭😭
مهرداد:چرا چرت و پرت میگی
دریا:من چرت و پرت نمیگم من فقط می‌خوام ازت طلاق بگیرم
مهرداد:نه تو حق نداری اینکار رو بکنی چون...چون...من هنوز دوستت دارم و الان دوتا بچه داریم نگاه کن دنیا رو تو اتاقش فقط داره گریه می‌کنه دنی رو ببین استرس گرفته با اینکه هنوز کوچیکه
دنیا الان هفت سالشه اما دنی با اینکه ۴ سالشه استرس گرفته پس بفهممم
دریا:نه من نمی‌فهمم پس می‌خوام طلاق بگیرم
مهرداد:نه ازت خواهش میکنم من دوستت دارم به خاطر بچه ها هم که شده
دریا:من فقط یه چیز ازت می‌خوام
مهرداد:چی؟ هرچی باشه قبول میکنم
دریا:طلاق می‌خوام همین
ــــــــــــــــــــــــــــــــ پایان فلش بک ــــــــــــــــــــــــــ
دنیا:بیدار شدم ساعت ۵ بعد از ظهر بود هنوز همه خواب بودن تصمیم گرفتم برم بیرون نون بخرم و بیام
وقتی اومدم خونه....
دینا:بیدار شدم ساعت پنج و بیست دقیقه بود وایسا ببینم دنیا خونه نیست یعنی کدوم گوری رفته تق تق (صدای در)این کیه؟در و باز کردم
دنیا:دیدم دینا بیداره یه کوچولو ترسیدم اما سریع خودم جمع و جور کردم و با اعتماد به نفس شروع کردم
دینا:یالا بهم بگو کدوم گوری بودی
دنیا: نمی‌بینی؟ نون خریدم دیگه
دینا:این چه طرز حرف زدن با مادرته؟
دنیا:کی گفته تو مادر منی؟
دینا:خفه شو دفعه ی آخرت باشه باهام اینجوری حرف میزنیا
دنیا:اگر بار آخرم نباشه چی میشه؟
دینا:تنبیهت میکنم
دنیا:بکن چون این دفعه ی آخرم نیست و تو نمیتونی هیچ غلطی کنی چون من بابامو دارم خودتم خوب میدونی که راحت میتونم دهن باز کنم و قبل از اینکه بکشیش می‌تونه طلاقت بده بسه دیگه تا کی باید کلفتی کنم برای تو دوتا بچه هات که حتی تنی ی من هم نیستن تو با یکی دیگه اینا رو به دنیا آوردی و اون فرد مرد و شما باهم ازدواج کردید
دینا:گه اضافی و زیادی داری میخوری حق نداری با من اینجوری حرف بزنی الآنم میندازمت تو دستشویی تا حالت جا بیاددد😤😠😡🤬
ادامه دارد...
خب خب امیدوارم از این پارت هم خوشتون اومده باشه تا پارت بعد بای💙🩵💦
دیدگاه ها (۰)

فقط قیافش🤣🤣

دنیا و نامادریپارت چهاردینا:یکم ترسیدم آخه داشت راست می‌گفت ...

دنیا و نامادریپارت دومهی چیکار کنم دیگه ای کاش مامان و بابام...

بچه ها اینا هم شخصیت های رمان دنیا و نامادری هستن اسماشونم گ...

سناریو(درخواستی):وقتی یه دعوای شدید دارید و سرت غیرتی شدن و ...

پارت ۶

لینا: چی من کجاممیسی: بیمارستان مامان دکتر گفت مسموم شدیجیمی...

سلاممممممم می خوام از این به بعد مثل میا سلام بدم خب بچه ها ...

همسایه طبقه بالا

مهمونی پارت ۳۵

پارت ۶ وارد ویلا شدیم کنار دریا بود خیلی زیبا بود که مهوش ش...

پارت دویوری: چرا آخه ها چرااااااااا( داد و گریه )شبیوری: جون...

P : 28

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط