هوا سرد بود باید کم کم به فکر یه وسیله برای حرکت ...
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ¹⁶
.
.
هوا سرد بود ، باید کم کم به فکر یه وسیله برای حرکت از خوابگاه تا مدرسه میبودم
به مدرسه رسیده بودم ، میخواستم وارد حیاط بشم که ماشینی پشت سرم شروع کرد به بوق زدن ، برگشتم و با دیدن سئو که داره از ماشین پیاده میشه و دست تکون میده وایسادم . با نفس نفس بهم رسید
سئو : سلام ، چرا اومدی؟؟
تعجب تو لحنش معجب میزد و تند تند نفس میکشید
نگاش کردم
ملودی : سلام ، چرا نباید میومدم؟
نگاهی بهم کرد و سعی کرد نفساش رو منظم کنه
سئو : مگه آقای ایم راجبش بهت نگفت؟ امروز رو برات مرخصی گرفتن
منظورش از آقای ایم کی بود ؟ شروع کردم به راه رفتن و اونم دنبالم اومد
ملودی : آقایِ ایم؟؟ اون کیه
با تعجب نگاهی بهم انداخت
سئو : ملودی سرت سالمه؟ چطوری آقای ایم جونگکوک رو نمیشناسی ؟ اون دیروز سلامتیت رو نجات داد!
یه لحظه وایسادم نگاش کردم ، منظورش جئون جونگ کوک بود؟ شروع به راه رفتن کردم که یهو یادم اومد روز اولی که اومدم مدیر بهم گفت که اینکه اون برادر زادهش عه یه رازه ! پس احتمالا با یه فامیلیه دیگه صداش میکنن..
ملودی : اوه ، فامیلیش رو نمیدونستم
فرصت حرف زدن رو بهش ندادم
ملودی : لازم نیست نگران باشی من خودم مواظب خودم هستم ، و دارو هام رو درست مصرف میکنم پس زود خوب میشم ، امروز هم اومدم برای پرداخت هزینه دارو ها
رسیدم دم در مدرسه و اون درو برام باز کرد تا برم تو
ملودی : لازم نیست اینکارا رو انجام بدی جونسئو
برای چند لحظه جا خورد ، نمیخواستم از حد دوست خارج بشه حتی اگر از سر ادب اینکارو میکرد ، وارد مدرسه شدم و با گفتن " فعلا " ازش دور شدم و به سمت دفتر حرکت کردم . هنوز هیچکس نیومده بود ، ساعت ده دقیقه به هفت بود و شروع کلاس ها ساعت ۸ بود ، عجیب بود که سئو با وجود راننده شخصی اینقدر زود اومده بود . به دفتر رسیدم ، دو تقه به در زدم و بعد از اجازه ورود در رو باز کردم و بعد از اینکه رفتم داخل درو بستم . مدیر جئون ، و برادر زادهش نشسته بودند ، سلام و تعظیمی کردم .
بکمیون : سلام ملودی ، اینجا چیکار میکنی ؟
طوری از اومدنم تعجب کرده بود که با خودم گفتم "نباید میومدم" ؟ حس یه دانش آموز خرخون رو گرفتم که بدون مدرسه نمیتونست زندگی کنه . یادم افتاد که برای چی اومده بودم دفتر ، سرم رو از خجالت پایین انداختم ، واقعا چطوری تونستم به یه مرد التماس کنم که منو نجات بده ، تا کمر خم شدم
ملودی : آقای جئون واقعا بابت کمک هاتون ممنونم اگر دیروز شما و برادرزادهتون نبودید معلوم نبود چی میشد . هرطور شده براتون جبران میکنم . متاسفم
یهو صدای صندلی رو شنیدم که عقب رفت و بعد آقای جئون که تند تند صحبت میکرد
بکمیون : هی هی ملودی ، نمیخواد اینکارو کنی تقصیر تو نبود
پاهاش رو جلوم دیدم و بعد دستش رو روی شونهم حس کردم ، از حالت تعظیم دراومدم و به رو به روم نگاه کردم
بکمیون : لازم نیست اینقدر پیش بری ، وظیفه من بود ، تو درست مثل دختر خودمی
لبخند نرمی روی لبهاش بود و به چشمام نگاه میکرد . منو روی صندلی مهمان روبه رویِ برادر زادش نشوند و خودش رفت روی صندلی مدیریت نشست
بکمیون : اینقدر ساکت نباش ملودی ، منم معذب شدم
سر رو بالا اوردم و بهش نگاه کردم
ملودی : با این همه باز هم از شما و آقای جئون تشکر میکنم
بعد از گفتن آقای جئون مدیر یکم متعجب شد . نگاهی به مرد روبه روم کردم ، باید میگفتم آقای ایم ، یا همون جئون؟
ملودی : جسارتا ، میتونم یه سوال بپرسم؟
از همون اول ژست نشستنش رو عوض نکرده بود ، یه پاش روی اون یکی پاش بود و دستاس روی دسته صندلی و روی پاش بهم قفل شده بود .
جونگکوک : بله
ملودی : بچه ها شما رو "آقایِ ایم " به من معرفی کردن . اشکالی داره که بفهمن شما برادرزاده مدیر هستین؟ برای همین نمیگن معلمجئون؟
𝒫𝒶𝓇𝓉 ¹⁶
.
.
هوا سرد بود ، باید کم کم به فکر یه وسیله برای حرکت از خوابگاه تا مدرسه میبودم
به مدرسه رسیده بودم ، میخواستم وارد حیاط بشم که ماشینی پشت سرم شروع کرد به بوق زدن ، برگشتم و با دیدن سئو که داره از ماشین پیاده میشه و دست تکون میده وایسادم . با نفس نفس بهم رسید
سئو : سلام ، چرا اومدی؟؟
تعجب تو لحنش معجب میزد و تند تند نفس میکشید
نگاش کردم
ملودی : سلام ، چرا نباید میومدم؟
نگاهی بهم کرد و سعی کرد نفساش رو منظم کنه
سئو : مگه آقای ایم راجبش بهت نگفت؟ امروز رو برات مرخصی گرفتن
منظورش از آقای ایم کی بود ؟ شروع کردم به راه رفتن و اونم دنبالم اومد
ملودی : آقایِ ایم؟؟ اون کیه
با تعجب نگاهی بهم انداخت
سئو : ملودی سرت سالمه؟ چطوری آقای ایم جونگکوک رو نمیشناسی ؟ اون دیروز سلامتیت رو نجات داد!
یه لحظه وایسادم نگاش کردم ، منظورش جئون جونگ کوک بود؟ شروع به راه رفتن کردم که یهو یادم اومد روز اولی که اومدم مدیر بهم گفت که اینکه اون برادر زادهش عه یه رازه ! پس احتمالا با یه فامیلیه دیگه صداش میکنن..
ملودی : اوه ، فامیلیش رو نمیدونستم
فرصت حرف زدن رو بهش ندادم
ملودی : لازم نیست نگران باشی من خودم مواظب خودم هستم ، و دارو هام رو درست مصرف میکنم پس زود خوب میشم ، امروز هم اومدم برای پرداخت هزینه دارو ها
رسیدم دم در مدرسه و اون درو برام باز کرد تا برم تو
ملودی : لازم نیست اینکارا رو انجام بدی جونسئو
برای چند لحظه جا خورد ، نمیخواستم از حد دوست خارج بشه حتی اگر از سر ادب اینکارو میکرد ، وارد مدرسه شدم و با گفتن " فعلا " ازش دور شدم و به سمت دفتر حرکت کردم . هنوز هیچکس نیومده بود ، ساعت ده دقیقه به هفت بود و شروع کلاس ها ساعت ۸ بود ، عجیب بود که سئو با وجود راننده شخصی اینقدر زود اومده بود . به دفتر رسیدم ، دو تقه به در زدم و بعد از اجازه ورود در رو باز کردم و بعد از اینکه رفتم داخل درو بستم . مدیر جئون ، و برادر زادهش نشسته بودند ، سلام و تعظیمی کردم .
بکمیون : سلام ملودی ، اینجا چیکار میکنی ؟
طوری از اومدنم تعجب کرده بود که با خودم گفتم "نباید میومدم" ؟ حس یه دانش آموز خرخون رو گرفتم که بدون مدرسه نمیتونست زندگی کنه . یادم افتاد که برای چی اومده بودم دفتر ، سرم رو از خجالت پایین انداختم ، واقعا چطوری تونستم به یه مرد التماس کنم که منو نجات بده ، تا کمر خم شدم
ملودی : آقای جئون واقعا بابت کمک هاتون ممنونم اگر دیروز شما و برادرزادهتون نبودید معلوم نبود چی میشد . هرطور شده براتون جبران میکنم . متاسفم
یهو صدای صندلی رو شنیدم که عقب رفت و بعد آقای جئون که تند تند صحبت میکرد
بکمیون : هی هی ملودی ، نمیخواد اینکارو کنی تقصیر تو نبود
پاهاش رو جلوم دیدم و بعد دستش رو روی شونهم حس کردم ، از حالت تعظیم دراومدم و به رو به روم نگاه کردم
بکمیون : لازم نیست اینقدر پیش بری ، وظیفه من بود ، تو درست مثل دختر خودمی
لبخند نرمی روی لبهاش بود و به چشمام نگاه میکرد . منو روی صندلی مهمان روبه رویِ برادر زادش نشوند و خودش رفت روی صندلی مدیریت نشست
بکمیون : اینقدر ساکت نباش ملودی ، منم معذب شدم
سر رو بالا اوردم و بهش نگاه کردم
ملودی : با این همه باز هم از شما و آقای جئون تشکر میکنم
بعد از گفتن آقای جئون مدیر یکم متعجب شد . نگاهی به مرد روبه روم کردم ، باید میگفتم آقای ایم ، یا همون جئون؟
ملودی : جسارتا ، میتونم یه سوال بپرسم؟
از همون اول ژست نشستنش رو عوض نکرده بود ، یه پاش روی اون یکی پاش بود و دستاس روی دسته صندلی و روی پاش بهم قفل شده بود .
جونگکوک : بله
ملودی : بچه ها شما رو "آقایِ ایم " به من معرفی کردن . اشکالی داره که بفهمن شما برادرزاده مدیر هستین؟ برای همین نمیگن معلمجئون؟
- ۳.۲k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط