{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با سکــــــوت می گذرد تا برگی نریزد

با سکــــــوت می گذرد تا برگی نریزد
و خویش را برای سفـــــری آماده می کند
لحظاتی نمانده است
گذر از جـــــــاده فصل
که تحمل آن را غـــــــم پاییز تواند و بس
تابستان در کشـــاکش گــذر زمان
زخم بـر پیکر ودلی پـر خون با غــم بسیار
که همه را در پاییــــــز گذاشت و رفت
همین شد که پاییــــــز را غمی جانکاه دارد
و همراه آن هست
وسر در گریبان دارد از غـــــم دوست
و فقط به گوشه ای نشسته احساس خــــود را
با باد و برگـــــــــ زمزمه می کند
غم و رنگ و صدای سکوت جلوه پاییــــــــز
ریزش غــــــــم را در پرواز برگ که جدا از
شاخه شد و چرخ زنان خویش را درمسیر باد
نهاد تا رنگ غمش را با غــــــم دیگران شریک سازد
دیدگاه ها (۱)

نزدیک پاییز است

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

اول مهرپاییز.۱۴۰۵/۷/۱پاییزشعری ست. محکم و گرم

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

AR-Lp 36

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

موسیقی

مردی که در کنارم بود

و چهل روز گذشت...💔*چهل روزه که تو از تهران رفته ای...چهل روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط