Part
Part ⁷⁰
ا.ت ویو:
در پاکت رو باز کرد و از داخلش چند تا عکس برون اورد..با اینکه کنارش ایستاده بودم ولی عکس های توی دستش رو نمیتونستم ببینم..جونگ کوک عکس هارو بالا اوردم و خیره شد بهشون..مدت کمی بود که خیره شده بود ولی انگار یک عمر گذشت..نگاهی ناباورانه بهم انداخت..همون جور نگاهش میکردم و نمیدونستم جریان چیه..جونگ کوک صورتش رنگ خشم گرفت خشمی که تابحال ازش ندیده بودم..با صدایی ترسناک گفت
کوک:اینا دیگه چه کوفتی هستن هاااا
اخرش رو جوری بلند گفت که ترس تموم بدنم رو فراگرفت...
جونگ کوک دستشو بلند کرد و با قدرت زد توی گوشم..
پرت زمین شدم..گوشم به شدت سوت میکشید دستمو گذاشتم روی جایی که زده بود خیلی درد میکرد..اشک توی چشمام جمع شده بود..چیشد یهو؟
جونگ کوک با عصبانیت زیاد اومد سمتم و مچ دستمو جوری محکم گرفت که جیغم رفت هوا..منو دنبال خودش میکشوند..تند از پله ها بالا میرفت جوری که نزدیک بود یه چند باری بیوفتم..دراتاقم رو باز کرد و منو هول داد توی اتاق جوری که روی زمین افتادم و در رو محکم بست و قفلش کرد..با خشم سمتم قدم برمیداشت و منم به عقب میرفتم(دقت کنید اینجا روی زمین نشسته و بلند نشده) انقدر رفتم عقب که خوردم به تخت..گیج نگاهش میکردم چرا اینجوری میکنه..کاملا اومد نزدیکم و روی پاهاش نشست و فکم رو محکم توی دستاش گرفت..فشار دستش انقدر زیاد بود که از درد اشکام سرازیر شد..عکسای توی دستشو نشونم داد گفت
کوک:خب بگو ببینم اینا چیه
نگاه عکسای توی دستش انداختم عکس مال زمانی بود که قبل از اومدن جونگ کوک خدمه دستمو بوسید و چندتا عکس دیگه هم بود که کاملا بر*هنه کنار مردی خوابیده بودم..ناباور نگاه جونگ کوک کردم و به سختی گفتم
ا.ت:اینا من نیستم..و اون عکسه جریان داره..میخواستم برات توضیح بدم ولی تو وقت نداشتی
پوزخندی زد و توی صورتم غرید
کوک:فکر کردی من نفهمم همچین دروغایی رو بارم میکنم..باید همون اول میفهمیدم یه ریگی به کفشت هست..
فکمو با زرب ول کرد و بلند شد و کمربندشو از دور شلوارش دراورد روی هم گذاشتشون و گرفت سمتم گفت
کوک:حالیت میکنم عاقبت خیانت به من چیه دختره نفهم
و سوزش دردناک کمربند رو روی بندم حس کردم و جیغ بلندی کشیدم که بلند داد زد
کوک:خفه شو
و زربه دوم رو هم روی تنم پیاده کرد..درد بدی توی بدنم پیچید و گریم شدید تر شد..تنم خیس شده بود فکر کنم بدنم خون ریزی داشت میکرد..کمربندش روی بدنم فرود میومد و پوستم رو میسوزوند..مادر پشت در ایستاده بود و سعی میکرد در رو باز کنه ولی جونگ کوک در رو قفل کرده بود..مادر به جونگ کوک اسرار میکرد تا در رو باز کنه ولی گوشش بدهکار نبود..
ادامه دارد
🍷حمایت فراموش نشه🍷
ا.ت ویو:
در پاکت رو باز کرد و از داخلش چند تا عکس برون اورد..با اینکه کنارش ایستاده بودم ولی عکس های توی دستش رو نمیتونستم ببینم..جونگ کوک عکس هارو بالا اوردم و خیره شد بهشون..مدت کمی بود که خیره شده بود ولی انگار یک عمر گذشت..نگاهی ناباورانه بهم انداخت..همون جور نگاهش میکردم و نمیدونستم جریان چیه..جونگ کوک صورتش رنگ خشم گرفت خشمی که تابحال ازش ندیده بودم..با صدایی ترسناک گفت
کوک:اینا دیگه چه کوفتی هستن هاااا
اخرش رو جوری بلند گفت که ترس تموم بدنم رو فراگرفت...
جونگ کوک دستشو بلند کرد و با قدرت زد توی گوشم..
پرت زمین شدم..گوشم به شدت سوت میکشید دستمو گذاشتم روی جایی که زده بود خیلی درد میکرد..اشک توی چشمام جمع شده بود..چیشد یهو؟
جونگ کوک با عصبانیت زیاد اومد سمتم و مچ دستمو جوری محکم گرفت که جیغم رفت هوا..منو دنبال خودش میکشوند..تند از پله ها بالا میرفت جوری که نزدیک بود یه چند باری بیوفتم..دراتاقم رو باز کرد و منو هول داد توی اتاق جوری که روی زمین افتادم و در رو محکم بست و قفلش کرد..با خشم سمتم قدم برمیداشت و منم به عقب میرفتم(دقت کنید اینجا روی زمین نشسته و بلند نشده) انقدر رفتم عقب که خوردم به تخت..گیج نگاهش میکردم چرا اینجوری میکنه..کاملا اومد نزدیکم و روی پاهاش نشست و فکم رو محکم توی دستاش گرفت..فشار دستش انقدر زیاد بود که از درد اشکام سرازیر شد..عکسای توی دستشو نشونم داد گفت
کوک:خب بگو ببینم اینا چیه
نگاه عکسای توی دستش انداختم عکس مال زمانی بود که قبل از اومدن جونگ کوک خدمه دستمو بوسید و چندتا عکس دیگه هم بود که کاملا بر*هنه کنار مردی خوابیده بودم..ناباور نگاه جونگ کوک کردم و به سختی گفتم
ا.ت:اینا من نیستم..و اون عکسه جریان داره..میخواستم برات توضیح بدم ولی تو وقت نداشتی
پوزخندی زد و توی صورتم غرید
کوک:فکر کردی من نفهمم همچین دروغایی رو بارم میکنم..باید همون اول میفهمیدم یه ریگی به کفشت هست..
فکمو با زرب ول کرد و بلند شد و کمربندشو از دور شلوارش دراورد روی هم گذاشتشون و گرفت سمتم گفت
کوک:حالیت میکنم عاقبت خیانت به من چیه دختره نفهم
و سوزش دردناک کمربند رو روی بندم حس کردم و جیغ بلندی کشیدم که بلند داد زد
کوک:خفه شو
و زربه دوم رو هم روی تنم پیاده کرد..درد بدی توی بدنم پیچید و گریم شدید تر شد..تنم خیس شده بود فکر کنم بدنم خون ریزی داشت میکرد..کمربندش روی بدنم فرود میومد و پوستم رو میسوزوند..مادر پشت در ایستاده بود و سعی میکرد در رو باز کنه ولی جونگ کوک در رو قفل کرده بود..مادر به جونگ کوک اسرار میکرد تا در رو باز کنه ولی گوشش بدهکار نبود..
ادامه دارد
🍷حمایت فراموش نشه🍷
- ۴.۳k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط