فصل۲ |شب دردناک|
فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۹۹
درد هرکس را طبیبی داده ای رنج هرکس را نصیبی داده ای
آخر طبیب ات کجاست مردم از حسرت نصیب ات کجاست گه ندا آمد که ای شوریده حال هرچه می خواهی در این درگه بنال کار لیلی نیست آن کار او است
صدای دل شکسته
نوای سکوتی ست که اگر تلنگری بر آن وارد شود تبدیل به انفجار می شود انفجاری از زخم های خونین
تقی به در زده شد و دختره همان جوری چشم هایش را بسته بود
ایل سونگ: خواهری درو باز کن زود باش
ات: تنهام بزار
ایل سونگ خنده ای کرد و دوباره با همان خوشحال ای گفت
ایل سونگ: توت فرنگی درو باز کن مهمونا اومدن
ات : من نمیام
ایل سونگ عصبی شد زود دستش را به در زد و بازم گفت
ایل سونگ: کاره پدره درست اون گفت نیا میدونم
دختره تکیه سرش را از رو در برداشت و اشک هایش را پاک کرد سمته تخت رفت و دراز کشید بدونه توجه به حرف های برادرش
ایل سونگ: پدر گفت نیایی درسته حتی گفت که نباید به من بگی میدونم ات درو باز کن
هیچ صدایی از پشت در نشنید و باز هم تقی به در زد ...
ایل سونگ: ترو خدا از بقیه قائم نشو ات پارک ات گوش بده فرز کن امشب قائم بشی ..
بغض تو گلو دختره به بیرون راه شد و حق حق هاش بلند
شوهوآ شوکه کنار ایل سونگ ایستاد پسره دوباره ادامه داد
ایل سونگ: فردا رو قائم میشی تا کی این هفته هم هم جوری تا کی میخواهی اینجوری زندگی کنی تقصیره تو نیست تو کاره اشتباهی نکردی
ات : اشتباه میکنی .... همش تقصیر منه ... اگه... اگه اون روز میمردم . خوب میشده
دختره حرف هایش را با گریه میکرد ... و ایل سونگ با اون صدا گریه های خواهرش شدت بغض چونش لرزید و با عصبانیت دستش را زد به در
ایل سونگ: باز کن ات
شوهوآ: هیونگ معلومه پدر خیلی اون رو ترسوند بیا اذیتش نکنیم اونم نمیتونه تو این حالت تو جشن شرکت کنه
ایل سونگ سری تکون داد و همراه با شوهوآ سمته سالن رفتن
چراغ اتاقش را خاموش کرد و سمته پنچره رفت موهایش را در دست هایش گرفت و اشک میریخت... با خودش زمزمه کرد ( روزی
تلافی می کنم تمام حرف های نیش دار را که آتش زد جگرم را روزی تمام بدی ها را جبران می کنم تاوان این دل شکستن ها را از آسمان آویزان می کنم)
این را گفت و اشک هایش را پاک کرد ...
___________
پارت ۹۹
درد هرکس را طبیبی داده ای رنج هرکس را نصیبی داده ای
آخر طبیب ات کجاست مردم از حسرت نصیب ات کجاست گه ندا آمد که ای شوریده حال هرچه می خواهی در این درگه بنال کار لیلی نیست آن کار او است
صدای دل شکسته
نوای سکوتی ست که اگر تلنگری بر آن وارد شود تبدیل به انفجار می شود انفجاری از زخم های خونین
تقی به در زده شد و دختره همان جوری چشم هایش را بسته بود
ایل سونگ: خواهری درو باز کن زود باش
ات: تنهام بزار
ایل سونگ خنده ای کرد و دوباره با همان خوشحال ای گفت
ایل سونگ: توت فرنگی درو باز کن مهمونا اومدن
ات : من نمیام
ایل سونگ عصبی شد زود دستش را به در زد و بازم گفت
ایل سونگ: کاره پدره درست اون گفت نیا میدونم
دختره تکیه سرش را از رو در برداشت و اشک هایش را پاک کرد سمته تخت رفت و دراز کشید بدونه توجه به حرف های برادرش
ایل سونگ: پدر گفت نیایی درسته حتی گفت که نباید به من بگی میدونم ات درو باز کن
هیچ صدایی از پشت در نشنید و باز هم تقی به در زد ...
ایل سونگ: ترو خدا از بقیه قائم نشو ات پارک ات گوش بده فرز کن امشب قائم بشی ..
بغض تو گلو دختره به بیرون راه شد و حق حق هاش بلند
شوهوآ شوکه کنار ایل سونگ ایستاد پسره دوباره ادامه داد
ایل سونگ: فردا رو قائم میشی تا کی این هفته هم هم جوری تا کی میخواهی اینجوری زندگی کنی تقصیره تو نیست تو کاره اشتباهی نکردی
ات : اشتباه میکنی .... همش تقصیر منه ... اگه... اگه اون روز میمردم . خوب میشده
دختره حرف هایش را با گریه میکرد ... و ایل سونگ با اون صدا گریه های خواهرش شدت بغض چونش لرزید و با عصبانیت دستش را زد به در
ایل سونگ: باز کن ات
شوهوآ: هیونگ معلومه پدر خیلی اون رو ترسوند بیا اذیتش نکنیم اونم نمیتونه تو این حالت تو جشن شرکت کنه
ایل سونگ سری تکون داد و همراه با شوهوآ سمته سالن رفتن
چراغ اتاقش را خاموش کرد و سمته پنچره رفت موهایش را در دست هایش گرفت و اشک میریخت... با خودش زمزمه کرد ( روزی
تلافی می کنم تمام حرف های نیش دار را که آتش زد جگرم را روزی تمام بدی ها را جبران می کنم تاوان این دل شکستن ها را از آسمان آویزان می کنم)
این را گفت و اشک هایش را پاک کرد ...
___________
- ۲۸.۹k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط