{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو راوی جیمین

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:13
"ویو راوی، جیمین"
درحال تماشای دوست پسرش بود... لبخند محوی زد
^مطمئنی این کار درسته؟.. آخه... من تنها کس جونگکوکم
با این حرف یونگی نگاهش را از آینه به جیمین داد.
. تو هم تنها کس منی.. عزیزم.. اینکار به نفع همه ماست..به خودمون ... زندگی مشترکمون..

همیشه با این حرف ها موفق به گول زدن پسر میشد.. گاهی احساساتش رو نمیتونست کنترل کنه.. ولی گاهی هم جوری رفتارش سرد میشد که انگار به یک آدم دیگه تبدیل شده.

جیمین سر تکان داد.
^باید چیکار کنم؟ میخوای جونگکوک عاشق اون حرومزاده بشه.. درحالی که اینو هم میدونی اون کیم عوضی در آخر دل کوک رو میشکنه.

. درسته تهیونگ یک عوضی واقعیه... ولی میتونه زندگی ما رو خیلی تغییر بده..
. حالا هم بلند شو حاضر شو... میخواییم بریم شرکت.. به جونگکوک هم خبر بده
جیمین فقط سری تکان داد.
______________________________________________
از زمانی که بیدار شده بود.. فقط تو فکر بود... دوشی گرفته بود و در بالکن... به نیویورک خیره شده بود و سیگاری نیمه سوخته بین انگشت هایش بود.
-اون مادر ف.اکر کی بود...
الان.. ساعت حدود 7:48 دقیقه صبح بود... که در اتاق جونگکوک باز شد..

^حاضری؟
جونگکوک هوفی کشید
-باز چرا؟
جیمین با تعجب و کلافگی سمت پسر رفت و کنارش ایستاد.
^امروز اولین روز همکاری مون با کیم هست...
جوابی دریافت نکرد
^هی بچه.. چرا باز حالت گرفته هست؟
-دوباره اون خوابو دیدم..
جونگکوک با چشمانی که حالا کمی قرمز بود رو به جیمین کرد.
-چرا بهم نمیگی اون حرومی کی بود که مادرمو کشت؟
^ج.. جونگکوک... باز شروع نکن..آخرین وصیت پدرت رو که یادت نرفته؟.. دنبال قاتل مادرت نباش
جونگکوک سکوت کرد.. شاید اگر پدرش چنین وصیتی نمیکرد حالا حالا ها جونگکوک میفهمید کی مادرش رو کشت..
سکوت...
^کت و شلواری که رو تختت هست رو بپوش.. تا ده دقه دیگه بیا پایین
و اول از بالکن و بعد از اتاق بیروت رفت
____________________________________________
شرایط برای پارت بعد
لایک: ۲۵
کامنت: ۱۵
بازنشر: ۴
دیدگاه ها (۲۲)

خانومی فالوشه✨🌹@Jeon_Jiksa

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:12تماس بعد چند بوق جواب داده شد... و پشت خط.. مر...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:11از روی تخت بلند شد و سمت جا لباسی داخل اتاق رف...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:𝟷𝟶بحث داشت بالا میگرفت.. هرچند.. برای اون عوضی ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط