{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚
𝐏𝐚𝐫𝐭:1



16_مارس


22:34

با سردرد شدیدی بیدار شد.
به سختی چشماشو باز کرد...
همه چیز براش مبهم بود و احساس می‌کرد توی گلوش یه چیزی سنگینی می‌کنه.

و گلوش خشک بود و هر بار که آب دهانش رو قورت میداد سوزش عذاب آوری رو در گلوش احساس می‌کرد.

می‌تونست عبور خنک و آرامش بخش سرم رو در رگ هاش احساس کنه.

چشمهای خمارشو به اطراف چرخوند..
درون یه محیط سفید قرار داشت و می‌تونست حدس بزنه کجاست.

دلش میخواست تو جاش بشینه اما انقدر احساس سنگینی و خستگی میکرد که تکون دادن دستشم براش سخت بود.

آخرین چیزی که یادش میومد چهره جونگکوک بود و بعد دیگه چیزی نفهمید...

کلی سوال تو ذهنش بود که با صدای در چشماش رو به سمتش چرخوند.

با دیدن مادرش خوشحال شد و لبخند ملیحی زد.

مادرش وقتی صورتش رو دید اشکاش جاری شدن و به سرعت به سمتش اومد.

با صدای گرفته‌ای گفت:دیارر..تو بهوش اومدی..می‌دونی چقدر نگرانت بودیمم؟

و سپس دستشو لایه موهاش برد و نوازشش کرد.
بوسه‌ای روی پیشانیش زد و گفت:الان دوروز که بیهوشی..نمیتونستیم اونجا نگهت داریم..به اسرار جونگکوک با آمبولانس آوردیمت سئول..بزار دکتر رو خبر کنم
و با بوسه‌ای دیگه روی موهاش به بیرون رفت.

دیار با شنیدن اسم سئول متعجب شد و آروم سرشو چرخوند...
به پنجره نگاه کرد و با دیدن برج های بلند و شهر نورانی چشماش برق زد.

فقط زمانی که بچه بود به سئول اومده بودن و بعد از اون هرگز به سئول نیومده بود.

احساس سبکی و خوشحالی میکرد که به اینجا اومده بود...
و از طرفی هم دلش می‌خواست هرچه سریعتر از بیمارستان خارج شه و با جونگکوک همجارو ببینه.

با یادآوری جونگکوک کنجکاو شد و به در خیره شد.
کجا بود؟
دلش می‌خواست هرچه زودتر جونگکوک رو ببینه.
ناگهان دستگیره بالا و پایین شد و دیار با خوشحالی منتظر جونگکوک موند...
ولی بجای جونگکوک پدرو مادرش و دکتر وارد شدن.

لبخندش محو شد و احساس بدی گرفت.

دکتر با دیدن دیار چشماش برق زد و گفت:چی میبینم..بدن قوی داری خانوم پارک..

و سپس گوشی پزشکی رو در گوشش گذاشت و اومد تا معاینه‌اش کنه.

سر گوشی رو روی دلش گذاشت و ضربانش رو اندازه گیری کرد.
دیدگاه ها (۱۱)

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۲دیار دست پدرشو احساس کرد که دستش ر...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۳چند دقیقه بعد درحالی که به بیرون ...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:105"8:30" با نور آفتابی که تو چشمش ...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:1۰۴دیار خوابیده بود و اونقدر توان ن...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۲دکتر دست جونگکوک که روی یقه‌اش بو...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۴_فردا صبح آماده باش می‌خوام ببرمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط