{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسرا رو بردن خونه منم به پدر شوهرم برگشتم

پسرا رو بردن خونه منم به پدر شوهرم برگشتم
پ.ش:ا.ت لطفا مراقب شون باش ...
ا.ت:نگران چیزی نباش پدر

پنج ماه گذشت
پنج ماه از وقتی که این اتفاقا افتاد
ته و کوک و جیمین
هرشب باید س؟ینه؟ های منو می؟مکیدن
تا خواب برن
بقیه پسرا هم نمی‌دونستن حرف بزنن نه کاری کنند
اما
یه چیزی عجیب بود....
دیدگاه ها (۰)

تمام مدت حالت تهوع شدید داشتم و هر غذایی رو نمی‌تونستم بخورم...

جیمین:باشه همین الان میگم تو باید با من ازدواج کنی چون نمیخا...

بچه ها این فیک ادامه داره ...فقط تا جایی که می‌فهمه اعضا تصا...

باز هم از پدرم کتک خورده بودم ..که یهو مادر خوندم اومد و گفت...

Part 3ا/ت : چی چی شده؟ ران : زخمی شدی طوری که یه زمین خوردن ...

for me

آدم های درست زمان اشتباه.. آخر pr10ویوی ا/ت چند روز گذشته ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط