پارت ۵
پارت ۵
نگاه ساسکه روی هیکل ناروتو چرخید. او از یک پسر کوچولو و ضعیف، خیلی تغییر کرده بود. قد کشیده بود، بدنش روی فرم امده بود و حتی چهره اش هم بالغ تر شده بود. همه ی اینها فقط پوزخند ساسکه را کش داد. توی ذهنش فکر کرد:"هنوزم همون بی عرضه ای هستی که بودی. برای من تا ابد جوجه کوچولو میمونی."
ناروتو ساسکه را کشید جلوی یکی از زندان ها. اتاق بزرگی بود و تخت دو نفره داشت، مشخص بود ساسکه هم اتاقی دارد. ناروتو دست کرد توی جیبش و کلید دراورد:"برو اون تو قلدر خان. گوه خوریم ممنوعه."
Sa:"قول نمیدم."
و رفت داخل. ته سلول تاریک بود، چیز خاصی مشخص نبود. چوب خط های روی دیوار زمان زندانی بودن قربانی های قبلی را نشان میدادند. ساسکه زیر لب گفت:"ازینجا میام بیرون، به هر قیمتی که شده."
بعد چرخید طرف ناروتو، دستش را از بین میله ها دراز کرد و فک ناروتو را گرفت، مثل همانکاری که توی راهنمایی میکرد:"اون یارو گفت نگهبانم میشی، اره؟ شیفت کاریت چقده؟"
ناروتو با اخم دست او را زد کنار:"دستتو بکش."
بعد زل زد توی چشم های ساسکه:"از صبح تا شب اینجا راه میرم. وای به روزت گند بالا بیاری."
ساسکه چند لحظه او را نگاه کرد، چشم های تیره اش خنثی بودند.
بعد یکبار دیگر دستش را بالا اورد، انگشتش را با حالت قلقلک اورری کشید زیر چانه ی ناروتو، صورت او را کمی اورد بالا:"ای بابا باز که ریخت نحستو باید ببینم کله زرد."
بعد برگشت، ولی پوزخندی روی لب هایش نشست:"باشه، هی اونجوری با اون چشمات نگاهم کن. من که تهشو میدونم."
ناروتو با اخم به او زبان درازی کرد و شروع کرد توی راهرو راه رفتن:"اه اه پسره ی سیریش از خود راضیییییی! همچین بزنم تو دهنشا..."
●
ساسکه نگاهی به اطراف سلول انداخت، هنوز به پاهایش زنجیر وصل بود و جیرینگ جیرینگش روی مخش. دستی بین موهای صافش کشید و نشست روی تخت ولی بعد...
Ko:"هووو حواست کجاس بچه خوشگل ایتجا تخت منه."
ساسکه سریع سرش را چرخاند و با یک زن روبرو شد. زن بهش میخورد از ساسکه بزرگتر باشد، حدود ۲۹ یا ۳۰. موهای بنفش کوتاه داشت و سایه ی بنفش پشت پلک هایش به چشم هایش میامد. یک تاپ راه راه پوشیده بود و سنجاق گل رز به موهای بنفش رنگش وصل بود:"هوم؟ نگاه میکنی."
ساسکه با همان نگاه خنثی اش پرسید:"تو کی ای دیگه؟"
زن مو بنفش دست هایش را ضربدر کرد:"به به، چشمم روشن. اقا پسر طلبکارم هست، من کونانم."
ساسکه چند لحظه به او زل زد و بعد از روی تخت بلند شد:"تخت من کجاست؟"
کونان به ته سلول اشاره کرد:"اون ته ته. یوقت طبقه بالاش نریا، اونجا مال یاهیکوعه."
Sa:"اینی که میگی کی هست؟"
Ko:"برو جلو میبینیش."
ساسکه قدم به قدم رفت جلو. وقتی به ته سلول رسید میتوانست ار توی تاریکی اش هیکل یک مرد مو نارتجی را تشخیص دهد که روی تخت بالایی دراز کشیده بود. یک بازویش زیر سرش بود و با دست دیگرش به طرز ازاردهنده ای یک توپ بیس بال را میکوبید به دیوار و میگرفت.
Y:"جدیدی مگه نه؟ با اون پسره نگهبانه نسبت داری؟"
ساسکه جا خورد، ولی به روی خودش نیاورد. نشست روی تخت پایینی:"یه سلام علیک میکردی حداقل. نه، نسبت نداریم."
صدای یاهیکو از طبقه بالا رسید پایین:"ولی خیلی جیگر تو جیگر بودی باهاش. اطلاعات داری ازش؟"
ساسکه پوزخند زد:"به چه کار تو میاد؟"
Y:"اطلاعات تو زندان گنجه پسر. چقد بدم درباره ش بهم بگی؟"
پوزخند ساسکه بیشتر کش امد. تکیه داد به دیوار:"ببخشید داداش، ولی اطلاعات اون کله زرد و خودش فقط مال خودمه."
نگاه ساسکه روی هیکل ناروتو چرخید. او از یک پسر کوچولو و ضعیف، خیلی تغییر کرده بود. قد کشیده بود، بدنش روی فرم امده بود و حتی چهره اش هم بالغ تر شده بود. همه ی اینها فقط پوزخند ساسکه را کش داد. توی ذهنش فکر کرد:"هنوزم همون بی عرضه ای هستی که بودی. برای من تا ابد جوجه کوچولو میمونی."
ناروتو ساسکه را کشید جلوی یکی از زندان ها. اتاق بزرگی بود و تخت دو نفره داشت، مشخص بود ساسکه هم اتاقی دارد. ناروتو دست کرد توی جیبش و کلید دراورد:"برو اون تو قلدر خان. گوه خوریم ممنوعه."
Sa:"قول نمیدم."
و رفت داخل. ته سلول تاریک بود، چیز خاصی مشخص نبود. چوب خط های روی دیوار زمان زندانی بودن قربانی های قبلی را نشان میدادند. ساسکه زیر لب گفت:"ازینجا میام بیرون، به هر قیمتی که شده."
بعد چرخید طرف ناروتو، دستش را از بین میله ها دراز کرد و فک ناروتو را گرفت، مثل همانکاری که توی راهنمایی میکرد:"اون یارو گفت نگهبانم میشی، اره؟ شیفت کاریت چقده؟"
ناروتو با اخم دست او را زد کنار:"دستتو بکش."
بعد زل زد توی چشم های ساسکه:"از صبح تا شب اینجا راه میرم. وای به روزت گند بالا بیاری."
ساسکه چند لحظه او را نگاه کرد، چشم های تیره اش خنثی بودند.
بعد یکبار دیگر دستش را بالا اورد، انگشتش را با حالت قلقلک اورری کشید زیر چانه ی ناروتو، صورت او را کمی اورد بالا:"ای بابا باز که ریخت نحستو باید ببینم کله زرد."
بعد برگشت، ولی پوزخندی روی لب هایش نشست:"باشه، هی اونجوری با اون چشمات نگاهم کن. من که تهشو میدونم."
ناروتو با اخم به او زبان درازی کرد و شروع کرد توی راهرو راه رفتن:"اه اه پسره ی سیریش از خود راضیییییی! همچین بزنم تو دهنشا..."
●
ساسکه نگاهی به اطراف سلول انداخت، هنوز به پاهایش زنجیر وصل بود و جیرینگ جیرینگش روی مخش. دستی بین موهای صافش کشید و نشست روی تخت ولی بعد...
Ko:"هووو حواست کجاس بچه خوشگل ایتجا تخت منه."
ساسکه سریع سرش را چرخاند و با یک زن روبرو شد. زن بهش میخورد از ساسکه بزرگتر باشد، حدود ۲۹ یا ۳۰. موهای بنفش کوتاه داشت و سایه ی بنفش پشت پلک هایش به چشم هایش میامد. یک تاپ راه راه پوشیده بود و سنجاق گل رز به موهای بنفش رنگش وصل بود:"هوم؟ نگاه میکنی."
ساسکه با همان نگاه خنثی اش پرسید:"تو کی ای دیگه؟"
زن مو بنفش دست هایش را ضربدر کرد:"به به، چشمم روشن. اقا پسر طلبکارم هست، من کونانم."
ساسکه چند لحظه به او زل زد و بعد از روی تخت بلند شد:"تخت من کجاست؟"
کونان به ته سلول اشاره کرد:"اون ته ته. یوقت طبقه بالاش نریا، اونجا مال یاهیکوعه."
Sa:"اینی که میگی کی هست؟"
Ko:"برو جلو میبینیش."
ساسکه قدم به قدم رفت جلو. وقتی به ته سلول رسید میتوانست ار توی تاریکی اش هیکل یک مرد مو نارتجی را تشخیص دهد که روی تخت بالایی دراز کشیده بود. یک بازویش زیر سرش بود و با دست دیگرش به طرز ازاردهنده ای یک توپ بیس بال را میکوبید به دیوار و میگرفت.
Y:"جدیدی مگه نه؟ با اون پسره نگهبانه نسبت داری؟"
ساسکه جا خورد، ولی به روی خودش نیاورد. نشست روی تخت پایینی:"یه سلام علیک میکردی حداقل. نه، نسبت نداریم."
صدای یاهیکو از طبقه بالا رسید پایین:"ولی خیلی جیگر تو جیگر بودی باهاش. اطلاعات داری ازش؟"
ساسکه پوزخند زد:"به چه کار تو میاد؟"
Y:"اطلاعات تو زندان گنجه پسر. چقد بدم درباره ش بهم بگی؟"
پوزخند ساسکه بیشتر کش امد. تکیه داد به دیوار:"ببخشید داداش، ولی اطلاعات اون کله زرد و خودش فقط مال خودمه."
- ۵۶۳
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط