{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به هرتحقیری که شدم باصدای بلندخندیدم ونامم راگذاشتند"ب

من به هرتحقیری که شدم باصدای بلندخندیدم ونامم راگذاشتند"باجنبه" امانمی دانندباصدای بلندخندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم رانشنود...
دیدگاه ها (۱)

...

ﺗﻤﺎﻡ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﭘﺎﺭﮎ ﺩﻭﻧﻔﺮﻩ ﺍﻧﺪ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﻭﯼ ﭼﻤﻦ می شینم تا...

لبخند قاتلپارت³¹ویو سلینهمه جا تاریک شده بود.فقط نور کم‌رنگی...

اون یک نفری که این همه براش مردم و زنده شدم این همه کار براش...

پارت ۳۷در وسط جنگ، تهیونگ من را ربود.چشم‌هایم را باز کردم و ...

جه‌یون:میخوام یه چیز مهم بهت بگم. جیسونگ:خب میشنوم برای همین...

چند پارتیپارت ۲ از حرف تهیونگ نمی‌تونستم بگذرم.تمام شب فقط ی...

پدر خوانده فصل دو

p4ویو تهیونگ:به رفتنش داشتم نگاه میکردم نه داشتم به رفتن زند...

پارت سیزدهم شب کنار ساحل نشستیم.سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذ...

پارت ۴ خانه‌ی جونگکوک بیشتر شبیه یک قلعه بود.دیوارهای بلند، ...

spanish girl:6 فصل دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط