{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز می کنم

باز می کنم
پنجره قلبم را،
صدای ترانه تنهایی
می نشیند بر قاب سینه سنگینم؛
و یک دنیا شور و بی پروایی
آزاد می شود از بند سکوت
وقتی که می رقصند
آن انگشتان کشیده و باریک
بر تن کلیدهای سیاه و سفید!
دیدگاه ها (۱)

سلامم میدهی اما در آغوشم نمیگیریبرای مستحبی، واجبی را ترک می...

امروز رفتی،دیروزت را جا گذاشتی حالا که نیستی دیروزت را نمیخو...

پر میکشی و وای به حال پرنده ای کز پشتِ میله ی قفسی عاشقت شد...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

تقدیم به محبوب ابدی قلبم جانانم: دوستت دارم ...تورادوست دار...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت اول: سایه‌ی یک کابوسیک سال پیش…اون...

موسیقی

### پارت ۷: شبِ ربایشنیمه‌شب بود. بارون بند نیامده بود و قطر...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۶صدای سامان هنوز در راهروی مخفی ...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط