{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا نقاشی ات کرد و به دیوار تماشا زد

خدا نقاشی ات کرد و به دیوار تماشا زد
خدا رنگ تو را روی تمام دیدنی ها زد
شب از چشمان تو فهمید برتر از سیاهی نیست
اگر مشکی نشد دریا به بخت خویشتن پا زد
خدا شیرینی نام تو را در آب ها حل کرد
از آن پس هر که عاشق گشت اول دل به دریا زد
بزرگی، مهربانی، بی دریغی، آنقدر خوبی
که حتی می توان گاهی تو را جای خدا جا زد
دوباره شب شد و در من خیال شاعری گل کرد
دوباره از غزل هایم تب عشق تو بالا زد
غزل های مرا خواندند و صدها مرحبا گفتند
که زیر بیت بیتش آفرینی از تو امضا زد
دیدگاه ها (۱)

یک پیاله شعر تازه ، یک وجب دلواپسی !زیر قیمت می فروشم ، مشتر...

طعم لبهای تو از ،قندِ فَریمان سَرتَر استخنده ات ازپِستهِ خَ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 118✦...................

پارت ۱۲ — چیزی که قرار نبود شروع شودبعد از آن روز، چند هفته ...

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت ²¹بعد از اون شب مینهو و جونگین تصمیم...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

پارت ۱۱ شب همه رفتن خوابیدن .....صبح شد صبح همه دوباره تو سا...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت سوم «بعضی آدم‌ها، بدون اینکه کا...

P : 27

صدایی از کامیل نشنید تازه فهمید تو چه موقعیتی هستن. خودشو مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط