{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آب حیات منست خاک سر کوی دوست

آب حیات منست خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست

ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار
فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست

داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار
مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست

دوست به هندوی خود گر بپذیرد مرا
گوش من و تا به حشر حلقه هندوی دوست

گر متفرق شود خاک من اندر جهان
باد نیارد ربود گرد من از کوی دوست

گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل
روز قیامت زنم خیمه به پهلوی دوست

هر غزلم نامه‌ایست صورت حالی در او
نامه نوشتن چه سود چون نرسد سوی دوست

لاف مزن سعدیا شعر تو خود سحرگیر
سحر نخواهد خرید غمزه جادوی دوست
دیدگاه ها (۱)

آب حیات من است خاک سر کوی دوستگر دو جهان خرمیست ما و غم روی ...

به نام خداوند بخشنده مهربان ششمین روایت:

اگرچه تیغ اجل بی‌گنه فراوان کشتخدنگ ناز تو هردم هزار چندان ک...

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودتا دل شب سخن از سلسله موی تو ...

دوش در حــلقه مــا قصــه گیســوی تـو بودتا دل شب سخن از سلسل...

دلبرا حسن رخت می‌ندهد دستوریکه به هم جمع شود عاشقی و مستوریآ...

مسجدیی بسته آفات شدمعتکف کوی خرابات شدمی به دهن برد و چو می ...

با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟راز سر گردان عاشق پیشهٔ غ...

با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟ راز سر گردان عاشق پیشهٔ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط