{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمارت پروانه

عمارت پروانه
شب

شینوبو: من پامنی راگاتا باهم میریم کوهستان
کانائو بقیه تون هر شیطانی دور بر تون دیدین یجا بگیرینش ازشون حرف بکشید

گنگل: اگه تو دردسر افتادیم چی؟؟
شینوبو: شیاطین این اطراف ضعیفن پس مشکلی پیش نمیاد
(واکنش دوما من اینجا هویج بودم 🤣🤣)

کوهستان

راگاتا: من جنگل دوست دارم ولی نه این شکل
پامنی: حتی میترسم پشتم نگاه کنم

ناگهان یه شیطان از پشت درخت اومد ولی قبل از این که حمله کنه شینوبو از پشت گرفتش و شمشیرش نزدیک گردنش کرد و گفت: هر اطلاعاتی که از یه خرگوش بنفش داری بگو وگرنه گردنت میزنم

شیطان: نمیشناسم مگه خرگوش بنفش وجود داره
شینوبو سرش زد وگفت: شیطان دیگه ایی تو کوهستان میشناسی؟
شیطان که کلش داشت پودر میشد گفت: چرا سرم زدی من گفتم نمیدونم
شینوبو: ولی من نگفتم که ولت میکنم

شیطان کامل پودر شد و ناپدید شد

پامنی: نظرتون چیه برگردیم.. خب..دیگه نمیخوام صحنه خشن دار ببینم و..تا جایی که دارم میبینم... شیطانی نیست
راگاتا: حق با پامنیه (خنده عصبی)
شینوبو: باشه بیاین برگردیم شاید بقیه سر نخی پیدا کردن

عمارت پروانه

برگشتن

کانائو: استاد یه سر نخی پیدا کردیم
کینگر: که خیلی پشم ریزونه.. عهه.. ببخشید
پریدم وسط حرفت بگو
کانائو: یه شیطان گیر انداختیم اون گفتش که اون شیطان اسمش دوما بوده اون جکس بیهوش کرده و یه چیزی رو زمین ظاهر شده و رفته توش و یهو ناپدید شده
اسم اونجا رو نگفت بعدش سرش قطع کردم

پامنی: پس اسمش دوماس باید راجب اون تحقیق کنیم؟
شینوبو: آره مثل اینکه

ببخشید بابت این که کم پیدا بودم 🙏
دیدگاه ها (۰)

موزان: دوما این همه آدم چرا باید یه خرگوش بیاری؟ آکازا: برای...

قلعه بینهایت *از دید جکس *«چشمام باز کردم و توی جای عجیب بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط