{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یارب تنهایم مگذار من که شدم تنهای تنها تو مرا تنها مگذار

یارب تنهایم مگذار من که شدم تنهای تنها تو مرا تنها مگذار فقط همین ازت میخوام و دیگر هیچ
در این دنیای نامردی و ظلم و دورویی تو کنارم باش و از من روبرنگردان
تو نباشی امیدم صفر میشود و همین یک ذره وجودم که مانده هم آب میشود و چیزی باقی نمی ماند.
بارالها نفس کشیدنم به امید توست.
دیدگاه ها (۶)

Seventeen

"شعر از خودم"شراب و کنج ميخانه رفيق بي کسي هايمخداوندا نميد...

خسته ام از نوشتن کلام عشق خسته ام از عشق نوشتناگر نیز گهگاه...

تقدیم به عشقم ابراهیم: روزهای خوب باهم بودنمان گذشت، روزهایی...

آقا جان سلام!هر صبح که خورشید طلوع می‌کند، با یاد و امید تو ...

هر شب مرا با خود میبری میبری به جایی که تاریک است و روشنایی ...

ܓ♥●•٠·˙ M _ _ _i ܓ♥●•٠·˙ باور ندارم چنان لحظه های سرد تنهای...

#دلم‌میخواست...شهر را که میگردم گاه پر است از مردان عاشقی که...

همچنان می گذرد این روزها …همچنان لحظه های سرد تنهایی میگذرد ...

پس کجا ماند طلوعی که پس از تاریکی‌ست؟!خانه را عطر ِ مه‌آلوده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط