𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?
𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱
𝗣𝗮𝗿𝘁:۳۸
[ویو جونگ کوک]
کوک: بعدا برات میخرم خواهری..
از اتاقش امدم بیرون سری پله ها رو بالا رفتم و رفتم داخل اتاق خودم.
جنا از رو تخت بلند شد.
لباس و بهش دادم که یکم نگاش کرد.
جنا: از کجا اوردیش؟
کوک: برایه خواهرمه..
جنا: خواهرت!؟
کوک: باهاش اشنا میشی دختر خوبیه،حالا بپوش.
بلند شد بپوشه که یه دفعه سیخ نگام کرد
کوک: چیه!؟
جنا: نمیری بیرون؟
کوک: شوخیت گرفته!؟من حداقل ۹۹ درصد بدنت و دیدم.
جنا: برو بیرون.
جوری جیغ زد که دستام و بالا اوردم و با حرص گفتم:
_ خیلی خوب دختره سلیطه...
از اتاق امدم بیرون.
یکم تو راه رو راه رقتم.
خدا میدونه قراره امشب چجوری تموم شه.
یک ربع گذشت.
دیگه باید تا الان لباس پوشیده میبود.
در و باز کردم و رفتم دیدم اره پوشیده(عکس لباس و گزاشتم)
داشت موهاش و شونه میزد
کوک: خوب اماده ایی..
دستش و گرفتم که برم ولی وایساد
برگشتم سمتش تو فوصله کمی با لبخند زروکی گفتم:
_ چته عزیزم؟
جنا: میگم اگه خانوادت نخوان،یا مثلا ازم خوششون نیاد،یا شاید بی ادبی کنم،،...یا.
انگشتم رو لباش گزاشتم.
کوک: همچین اتفاقی نمیوفته ،بعدشم زن من قراده بشی.کسی که باید نظرش مهم باشه الیاست ته اونا..اینجا خونه منه نه اونا..
دستش و گرفتم و همراه باهاش رفتیم پایین.
تقریبا همه دور میز نشسته بودن که با هم ملحق شدیم.
عمه با دیدن من که دست جنارو گرفته بودم..یکم فشاری شده بود
جنا خجالتی سلامی داد
دخترش اهیون که از اول بروز کرد.
یکی از صندلیایه کنار الیا رو کشیدم بیرون.
کوک: بشین..
جنا:ممنون..
خیلی اروم تشکر کرد و نشست
منم کنارش نشستم.
مامان به یکی از خدمت کارا گفت:
_عزیزم لطفا رامی و صدا کن،بازم دیر کرده.
همون لحظه رامی سری امد پایین و عذر خواهی کرد.
یکم زیر نظر گرفتمش.خیلی ساده ارایش کرده بود و خوشگل شده بود.
و لباس قشنگی پوشیده بود.
مشکوک نگاش کردم.
این چرا همچینه.
به همه سلام داد که چشمش به جنا افتاد.
رامی:عه پس تو اون دختره ای که اهیون راجبش غور میزد.
اهیون: ساکت شو..
رامی: چطوری خشگله؟من رامیم..
دستش و سمت جنا دراز کرد .
که جنا ام خیلی مهبرون جوابش و داد.
رامی کنارم نشست که شروع کنیم به خوردن.
دستم زیر سرم گذاشتم به رامی نگاه کردم.که سعی داشت باهام چشم تو چشم نشه.
کوک: خبریه خواهری!؟
تند تند پلک زد
رامی: نبابا،دلم خواست یکم خوشگل کنم.
خواستم جوابش و بدم که صدایه زنگ در امد.
شاخکایه رامی فعال شد.
مامان: عزیزم برو درو باز کن دیگه رسید.
کوک: کی؟
در باز شد و با دیدن شخصی که..
دیدگاه ها (۸)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.