{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم

جیمین نزدیکت اومد و گفت:
— «یادت باشه، تو فقط یه دانشجو نیستی. تو یه انسان کامل و ارزشمندی.
دنیایی که توش زندگی می‌کنی، گاهی خشن و سخته، ولی تو می‌تونی فرق ایجاد کنی، با همون کوچک‌ترین قدم.»

اون روز فهمیدی استاد فقط کسی نیست که درس می‌ده، بلکه کسیه که توی تاریک‌ترین لحظه‌ها کنارته.



---

روزهای بعد

چند هفته گذشت، کلاس جیمین بیشتر از یه درس شد.
یه پناهگاه، جایی که می‌تونستی خود واقعیت باشی. جایی که حتی ضعف‌هات رو می‌تونستی با دیگران شریک بشی.

و هر بار که دلت می‌گرفت، فقط کافیه یه لحظه چشمات رو ببندی و اون لبخند آرام جیمین به خودت یادآوری کنی.

بعد از اون روز پر از احساس و سکوت‌های پرمعنا، زندگی تو آرام آرام رنگ دیگه‌ای به خودش گرفت.
انگار یه پنجره کوچک به سوی دنیایی که همیشه آرزوش رو داشتی، باز شده بود؛ دنیایی که توش درد و ضعف‌ها حق دیده شدن داشتن.


---


روزی دیگر
یه صبح سرد پاییزی، هوا نم‌نم بارونی بود و خیابون‌ها پر از برگ‌های زرد و نارنجی.
تو با قدم‌های آهسته و ذهنی پر از افکار به سمت دانشگاه می‌رفتی. حس می‌کردی امروز یه چیزی توی هوا فرق داره.

وقتی به کافه‌ی کوچک کنار دانشگاه رسیدی، چشم‌هات به جیمین افتاد که داشت با آرامش فنجان قهوه‌اش رو می‌چرخوند. لبخندش همون لبخند همیشگی بود، اما این بار انگار توی چشم‌هاش یه راز پنهان بود که منتظر بود بهت بگه.

جیمین وقتی تو رو دید، بلند شد و با همون صدای آرام گفت:

— «صبح بخیر. چطوری؟»
این سوال ساده، اما برای تو مثل دستی بود که از تاریکی گرفتت و کشیدت بیرون.

با صدایی که کمی می‌لرزید جواب دادی:
— «یه‌جوری سردرگمم، خسته...»

لبخندش عمیق‌تر شد:
— «خوبِ که هنوز حس داری. این یعنی هنوز زندگی تو قلبته.»

اون لحظه، بدون هیچ حرف اضافه‌ای، تو و جیمین کنار هم نشستید.
حرف زدید از چیزهای کوچک، از روزمرگی‌ها، از ترس‌ها و امیدها.
حس کردی که این لبخند فقط برای خوش‌آمدگویی نیست، بلکه یه دست حمایت گری که در این دنیای سخت می‌تونه بهت کمک کنه.


ادامه دارد ........
دیدگاه ها (۰)

جونگ‌کوک عزیز، تولدت مبارک🤍. تو فقط یه خواننده نیستی؛ تو اون...

بهار بدون تو

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت نوزدهم: اعتراف در غبارِ ...

#Repost mikeriazi منبع ——⁨بسیار مهم ⚠️✒️ ده حقیقتی که دیر فه...

آخرین بحث پارت ۲۶

Start Again(31)صبح روز بعد...یونا از دیشب تقریباً یه لحظه هم...

dark life = 34سه روز از شب اعتراف گذشته بود. سه روزی که تهیو...

پشت لبخند جیمین پارت دهم | پایانبالاخره اون روز رسید.بعد از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط