{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طناب را به گردنم انداختند.گفتند:آخرین آرزویت؟گفتم : دیدن

طناب را به گردنم انداختند.گفتند:آخرین آرزویت؟گفتم : دیدن عشقم!گفتند : خسته است تا صبح برایت طناب بافته. . . .
دیدگاه ها (۵)

کی میاد بریم خودکشی کنیم!! جواب بدید

فقط عاشق نشید ،شبخوش

این هوای لعنتی هم میبینه ما یه نفریم...هی دو نفره میشه...

ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ...ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺯﻣﻮ ...ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﻣﻨﻮ ...

‌   ‌ 노݂݂࣪노࣪ 🐬 물𐨺࣪에𐨺 ݂݂젖࣪은𐨺 고𐨺࣪양݂݂이ㅤ‌  ‌ْ    ‌  ‌  ۪  ︵‿‌   ...

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

I'm not jealous part 39با عشوه ای که بیشتر شبیه به صدای عرعر...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

سرنوشت(ویو رایا)صبح با صدای اجوما از خواب بیدار شدم.اجوما: خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط