{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 58

پارت 58

در همان لحظه‌ای که آسا روی زمین افتاده بود و دستانش با لرز روی سینه‌اش فشرده شده بود، صدای قدم‌های سنگین و شتاب‌زده‌ای از پشت جمعیت به گوش رسید. تهیونگ بود.

چشمان تیره و یخ‌زده‌اش، وقتی آسا را در آن حال دید، برق زد. بدون لحظه‌ای مکث، از میان جمع گذشت، و کنارش روی زمین زانو زد.

«آسا!» صدایش جدی و پر از نگرانی بود.

دستانش را زیر بدن سرد آسا برد و او را آرام در آغوش گرفت. صورتش به صورت آسا نزدیک بود، و سرمایی که از پوست او حس می‌کرد، دلش را بیشتر از هر چیز یخ زد.

بدون توجه به اطراف، شنل مشکی خودش را باز کرد و آن را به‌نرمی دور بدن آسا پیچید. شنل سنگین و گرم بود و بوی تهیونگ را می‌داد—شاید همین کافی بود تا کمی گرما دوباره به جان یخ‌زده‌ی آسا بازگردد.

«تحمل کن... فقط چند لحظه دیگه...»

آسا با صدایی لرزان و ضعیف زیر لب گفت:
«سرده... تهیونگ... قلبم درد می‌کنه...»

تهیونگ دندان‌هایش را روی هم فشرد. نگاهی کوتاه به دخترانی که حالا با سکوت به صحنه نگاه می‌کردند انداخت. سوزی، با صورتی بی‌رنگ و دست‌هایی یخ‌زده از شوک، چند قدم عقب رفته بود. رینا نیز گیج و پشیمان، لب پایینش را می‌جوید.

تهیونگ چیزی نگفت. فقط آسا را محکم‌تر در آغوش گرفت و با قدم‌هایی سریع به سمت قصر بازگشت—شنلش مثل بال پرنده‌ای سیاه، در باد پشت سرش می‌لرزید.

همه نگاه می‌کردند. کسی جرئت نکرد چیزی بگوید.

و در دل تهیونگ، تنها یک جمله تکرار می‌شد:
"نباید می‌ذاشتم تنها بیاد بیرون..."
دیدگاه ها (۱)

پارت ۵۹درون سالن بزرگ قصر، پادشاه با ردای بلند سلطنتی‌اش کنا...

پارت ۶۰آسا هنوز بی‌حال در آغوش تهیونگ بود. پزشک قصر فوراً خب...

پس از ترک اتاق آسا، سوزی با گام‌هایی تند به سمت حیاط برفی قص...

مدت‌ها گذشت و زمستان، آرام و بی‌صدا، از راه رسید. برف‌های نر...

به نام خدایی که جان و روح را آفریدCenterقسمت*۱۸*رینا نگاهی ب...

𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛 𝙿𝚊𝚛𝚝 : ⁴تهیونگ : من تو رو می‌خوام جونگکوک با تعجب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط