{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در عملیات والفجر هشت به مهندسی دستور دادند که خاکریز مهمی

در عملیات والفجر هشت به مهندسی دستور دادند که خاکریز مهمی را در فلان منطقه باید بزنید. آقای پلیان به محض اطلاع از این موضوع بلافاصله اول شب پتو و کلمن آبی را بر داشت و به مطقه ای که لودر و بولدوزرها در آنجا خاکریز می زدند رفت. تا صبح چندین نفر به نزد ایشان فرستادیم که بیایند و اندکی از شب را استراحت کنند ولی ایشان گفت که دیگر کار دارد تمام می شود و نیازی نیست بیایم. صبح آمد و بعد از خوردن صبحانه گوشه ای خوابید و بعد از خواب هم تا عصر در کنار بچه ها به فعالیتهای مربوطه ادامه داد. هنگام شب باز پتویش را برداشت که حرکت کند.گفتند: شما دیشب رفتید. امشب باید کس دیگری برود. ایشان با حالتی ناراحت گفت: اگر لیاقت نداشتم که دیشب کارم را درست انجام بدهم بگویید و اگر دیشب کارم را خوب انجام دادم بگذارید امشب هم بروم تا زدن خاکریز تمام شود. و بالاخره رفت و از آن شب همانجا ماند و به عقب برنگشت و هر موقع کسی را می فرستادند می گفت: من باید فردا شب برگردم پس همین جا می مانم تا کار زدن خاکریز تمام شود. تا اینکه یک شب مقداری سوخت دیرتر برای لودرها و بولدزرها رسید. سه بار با بی سیم تماس گرفت که چرا سوخت نرسید. اگر سوخت نرسد کار زدن خاکریز عقب می افتد. ما خوشحال بودیم که دیگر ایشان حتماً به مقر بر می گردد و استراحت می کند. اما ایشان باز مجدداً تماس گرفت و پیگیر سوخت شد و گفت: چرا در رساندن سوخت کوتاهی می کنید. و ما نیز ناچار با رسیدن سوخت آن را به محل استقرار بولدزرها و لودرها فرستادیم.
شهید محمدعلی‌ پلیان‌
منبع: اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23000شهید استانهای خراسان
دیدگاه ها (۱)

توی اسارت، عراقی ها برا تضعییف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش م...

زنده ام و زندگی میکنم ...زنده بودن و زندگیم را مدیون شمایم ...

ز لیلی من شنیدم یا علی گفتبه مجنون چون رسیدم یا علی گفتمگر ا...

.

❌ خیابان را رها نکنید!دیشب در تجمع فلکه دوم تهرانپارس برخی د...

پارت ۲۴صبح که شد، رزا دنبال یک جواب نگشت. چون تهِ دلش هنوز ب...

وقتی سر اینکه دیر خونه میاین دعوا کردین ....### نقطه شروع دع...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

خیابان را رها نکنیددیشب در تجمع فلکه دوم تهرانپارس برخی دخت...

سلام ، اول اینکه قابل توجه بعضیا : من این انتقاد رو خدایی کر...

P7اجوما طناز را از راهروی اصلی جدا کرد و وارد بخش غربی عمارت...

p13صبح روز بعد...تهیونگ در بیمارستان مشغول کار بود.ذهنش هنوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط