{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من با تو بگویم غم ویلان شدنم را

من با تو بگویم غم ویلان شدنم را

چون هیچ ندیدی شب نالان شدنم را

برباد سپارم که رساند خبر از من

تا خوب بدانی غم زندان شدنم را

تاثیر ندارد غم دل با که بگویم

چون هیچ نفهمید پریشان شدنم را

درد است که دارم چه نداری خبر از من

گفتی به رقیبم شب حیران شدنم را

ای وای چه گویم بخدا باز روا نیست

تا شرح دهم قصه ی ویران شدنم را

ای مرگ کجایی که ببینی به چه حالم

با چشم خودت نم نم باران شدنم را

دیوانه شدم این همه وقتی که تو رفتی

دوری و ندیدی تو پشیمان شدنم را
دیدگاه ها (۱)

شاید که ندانی غم ویران شدنم را در برزخ این فاجعه مهمان شدنم ...

شاید که ندانی غم ویران شدنم را...در برزخ این فاجعه مهمان شدن...

آشوب!

مرا حیران تر از حیران تر از حیران پذیرفتیتو را گریان تر از گ...

مرا حیران تر از حیران تر از حیران پذیرفتیتو را گریان تر از گ...

مرا حیران تر از حیران تر از حیران پذیرفتیتو را گریان تر از گ...

مرا حیران تر از حیران تر از حیران پذیرفتیتو را گریان تر از گ...

بی تو با نم نمِ باران و خیابان چه کنم؟مات و مبهوت در این...

بی تو با نم نمِ باران و خیابان چه کنم؟ مات و مبهوت در این غر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط