{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن چشمها که آخر بد مستی من است

آن چشمها که آخر بد مستی من است
آن چشمها که هی همه ی هستی من است
درتاکسی نشسته به من فکر میکنند،
همراه دختری که بغلدستی من است
آن چشمهای خیره شده توی دفترم
که گریه میکنند به شبهات در سرم
هربار مینویسمشان،مینویسم و..
هر بار در مقابلشان کم میاوردم...!
دیدگاه ها (۶)

پارت ۲

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭: ²ویو اتچند ساعت گذشته بود...ولی من ...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

The Joke That Broke Us

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط