آن چشمها که آخر بد مستی من است
آن چشمها که آخر بد مستی من است
آن چشمها که هی همه ی هستی من است
درتاکسی نشسته به من فکر میکنند،
همراه دختری که بغلدستی من است
آن چشمهای خیره شده توی دفترم
که گریه میکنند به شبهات در سرم
هربار مینویسمشان،مینویسم و..
هر بار در مقابلشان کم میاوردم...!
آن چشمها که هی همه ی هستی من است
درتاکسی نشسته به من فکر میکنند،
همراه دختری که بغلدستی من است
آن چشمهای خیره شده توی دفترم
که گریه میکنند به شبهات در سرم
هربار مینویسمشان،مینویسم و..
هر بار در مقابلشان کم میاوردم...!
- ۷۲۴
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط