{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب رفته بودیم حرم

دیشب رفته بودیم حرم
ما اومدیم قم خونه خواهر بهترین دوستم
دیشب از حرم که بر می‌گشتیم بین دوستم و داداش دعوا شد
مامان دوست منم که پسر دوست به شدت
دعوا کرد باهاش
این دوست منم مظلومه از بچگی فقط منو خواهرش که الان خونه اشونیم هوادارشه دیگه هیچکس با این طفلک خوب نیست
هی مامان دوستم بهش سرکوب میزد و اینا خواهر دوستم «حنا» بارداره اعصاب درست حسابی هم نداره و خلاصه کالسکه دخترش رو پرت کرد صورت دخترش چسبیده بود به درخت خیلی باحال شده بود .
منم دل نازک اشک بقیه رو می‌بینم بغضم میگیره
از این ور منو هانا «دوستم» گریه میکنیم از اون ور حنا
حنا که کلی گریه کرد و تو دلش مونده بود چون تو بچگی بقیه حنا و هانا رو میزدن ولی مامانشون چیزی نمی‌گفت الان که هانا هیربد «داداش دوستم» رو زده مامانش عصبی شده خلاصه چشمای منو هانا قرمز خیلی ضایع بود منم دماغم سرخ شده بود و آشتی که کردیم ولی من فکر میکردم اگه شوهر هانا بیاد کلی بهمون میخنده.
دیدگاه ها (۱)

ما به قم آمده ایم

عایا از پستای من خسته شده اید؟‌گزینه ها1_ نه عشقم❤️2_ نه گلم...

wePart 18مایاوقتی از روی کنجکاوی در اتاق رو باز کردم دیدم ی...

عشق پنهانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط