{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گلی‌ که از باران می‌ترسید

گلی‌ که از باران می‌ترسید

وقتی‌ هوا ابری میشد گًل بخود می‌‌لرزید

خاطره بدی داشت از باران آن زمان که

دانه‌های یخی باران بر سرش باریده بودند

و گًل‌هایش پر پر شده بودند

اما امروز وقتی‌ باران در هوای لطیف بر سرش بارید

و به گلبرگ‌هایش طراوت بخشید گًل خاطره بد خودرا فراموش کرد

دست دوستی‌ با باران داد و عطر خوش خودش را هم به باران بخشید
دیدگاه ها (۱)

دیدن روی تو در خویش زمن خواب گرفتآه از آیینه که تصویر تو در ...

اگر به همان اندازه که خرج و توجه برای ساختن  زندان‌ها میشودخ...

تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ {جدا شود پهلوهاشان ...

مادر بزرگ می‌‌گفت ننه وقتی‌ که از خیابون میگذری خوب چشماتو ب...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

لیلیوم را دوست داشتم،شاید چون شبیه بعضی آدم‌هاست؛زیبا، لطیف ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

موسیقی

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

LESSON

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁰صدای گلوله‌ها بی‌وقفه در...

پارت بیست‌وپنجم | نجاتباران شدیدی می‌بارید.جنگکوک طبق آدرسی ...

#درخواستی#انعکاس_خشم#پارت¹قطرات درشت باران پاییز با ضرب‌آهنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط