me: My many years of lov
me: My many years of lov
Part:⑥⑨
ویو میونگ
از پله ها رفتم پایین که صدای بابام رو که روی مبل نشسته حس کردم برگشتم دیدم داره مشروب میخوره با نگاهش مرده و زنده شدم
=دخترم جایی میری
☆او آره با کوک میخوام برم بیرون
=با این لباس
☆میخوایم بریم به مهمونی
=اوهوم مواظب خودت باش دیگه نمیخوام اشک هاتو ببینم
☆باشه خداحافظ
ویو میونگ
قلبم از قفصه سینم دراومد از ترس در عمارتو بادیگارد ها برام باز کردن و وقتی رفتم بیرون بستنش کوک رو دیدم چقدر جذاب شده بود روی سکو پله دار عمارت بودم کوک هم به ماشینش تکیه داده بود و وقتی نگاهم کرد محوم شد
-امشب زیبا شدید خانم جئون
☆یعنی میگید زیبا نبودم؟
-چندین برابر زیبا شدید
☆ممنونم پادشاه(از اون تعظیم های پرنسسی)
-خواهش میکنم مادمازل(سرشو خم میکنه و دستشو به صورت کج دستشو میزاره رو سینش تا ادای احترام کنه)
☆بریم
-بله بفرمائید
ویو میونگ
از پله ها رفتم پایین کوک درو برام باز کرد و سوار شدم درو بست و خودمش نشست و راننده گی کرد داخل راه بودیم که کوک گفت
-داریم میریم به یه مهمونی مافیایی و باید از قوانینم اطاعت کنی
☆هه مگه اینکه خوابشو ببینی ببینیم چه قوانینی داری(داخل دلش)
-یک با هیچ پسری گرم نمیگیری یا دست نمیدی یا باهاش یک کلمه حرف نمیزنی
دو نوشیدنی زیاد نمیخوری
سه ازم دور نمیشی
☆قشنگ معلوم بود از این ددی هاست(پوزخند میزنه و داخل دلش میگه)
-میونگ فهمیدی
☆چی آره فهمیدم
-و یه جی دیکه اونجا بهم میگی ددی
☆چیییی(کشیده)
-گوشمو پاره کردی
☆کوک حس نمیکنی داری زیاده روی میکنی
-نه(پوکر)
☆حالا که تو قوانین رو گفتی منم فوانینی دارم
-هه بگو (پوزخند جذابببببب)
☆یک با دخترا گرم نمیگیری
دو بغلشون نمیکنی
سه بهشون دست نمیزنی
اگه ببینم این کار هارو کردی برات بد تموم میشه آقای جئون
-هه مثلا چیکار میکنی
☆شاید شکنجه دادنت کوچولو(دست چپشو به صندلی تکیه میده و مو هاشو به بالا هدایت میکنه)
-واقعا؟ مثلا چطوری
☆شاید با بیهوش کردنت و روی صندلی بستنت و عذاب دادنت (پوزخند شیطانی)
-چطوری عذابم میدی اون وقت
☆کاری به اونش نداشته باش عزیزم
-رسیدیم
☆یادت نره چی گفتم بهت
ویو میونگ
Part:⑥⑨
ویو میونگ
از پله ها رفتم پایین که صدای بابام رو که روی مبل نشسته حس کردم برگشتم دیدم داره مشروب میخوره با نگاهش مرده و زنده شدم
=دخترم جایی میری
☆او آره با کوک میخوام برم بیرون
=با این لباس
☆میخوایم بریم به مهمونی
=اوهوم مواظب خودت باش دیگه نمیخوام اشک هاتو ببینم
☆باشه خداحافظ
ویو میونگ
قلبم از قفصه سینم دراومد از ترس در عمارتو بادیگارد ها برام باز کردن و وقتی رفتم بیرون بستنش کوک رو دیدم چقدر جذاب شده بود روی سکو پله دار عمارت بودم کوک هم به ماشینش تکیه داده بود و وقتی نگاهم کرد محوم شد
-امشب زیبا شدید خانم جئون
☆یعنی میگید زیبا نبودم؟
-چندین برابر زیبا شدید
☆ممنونم پادشاه(از اون تعظیم های پرنسسی)
-خواهش میکنم مادمازل(سرشو خم میکنه و دستشو به صورت کج دستشو میزاره رو سینش تا ادای احترام کنه)
☆بریم
-بله بفرمائید
ویو میونگ
از پله ها رفتم پایین کوک درو برام باز کرد و سوار شدم درو بست و خودمش نشست و راننده گی کرد داخل راه بودیم که کوک گفت
-داریم میریم به یه مهمونی مافیایی و باید از قوانینم اطاعت کنی
☆هه مگه اینکه خوابشو ببینی ببینیم چه قوانینی داری(داخل دلش)
-یک با هیچ پسری گرم نمیگیری یا دست نمیدی یا باهاش یک کلمه حرف نمیزنی
دو نوشیدنی زیاد نمیخوری
سه ازم دور نمیشی
☆قشنگ معلوم بود از این ددی هاست(پوزخند میزنه و داخل دلش میگه)
-میونگ فهمیدی
☆چی آره فهمیدم
-و یه جی دیکه اونجا بهم میگی ددی
☆چیییی(کشیده)
-گوشمو پاره کردی
☆کوک حس نمیکنی داری زیاده روی میکنی
-نه(پوکر)
☆حالا که تو قوانین رو گفتی منم فوانینی دارم
-هه بگو (پوزخند جذابببببب)
☆یک با دخترا گرم نمیگیری
دو بغلشون نمیکنی
سه بهشون دست نمیزنی
اگه ببینم این کار هارو کردی برات بد تموم میشه آقای جئون
-هه مثلا چیکار میکنی
☆شاید شکنجه دادنت کوچولو(دست چپشو به صندلی تکیه میده و مو هاشو به بالا هدایت میکنه)
-واقعا؟ مثلا چطوری
☆شاید با بیهوش کردنت و روی صندلی بستنت و عذاب دادنت (پوزخند شیطانی)
-چطوری عذابم میدی اون وقت
☆کاری به اونش نداشته باش عزیزم
-رسیدیم
☆یادت نره چی گفتم بهت
ویو میونگ
- ۱۰.۷k
- ۱۸ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط