Gentlemanshusband
#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_331
لـ..ب پایینمو به دندون گرفته بودو داشت جنو...ن وارد گا..ز میگرفت
صدامو ا ه مانند بیرون دادم
سرشو ازم فاصله دادو با اخم بهم زل زد
_تو خیلی غلط کردی که به این موضوع فکر کردی
+در.دم اومد
چیه خب!! فقط بهش فکر کردم..
_مطمئنی!!؟
+نه.. خب
راستش سمت یخچالتون رفتم و چند قرص بیرون اوردم
انداختمشون توی دهنم و...
پره های بینیش باز بسته میشد و این نشونی از خشم زیادش بود...
یعنی اینقدر تصور اینکه بلایی سر من بیاد اذیتش میکنه؟ چرا؟؟ خدایا چرا این مرد جوری رفتار میکنه که من چیز هایی که نبایدو برداشت میکنم..
خواستم ادامه حرفمو بگم که دوباره لـ.باشو وحشیانه گذاشت روی لـ.بام این بار وحشی تر گا..ز گرفت
دوباره صدای ا ه کوتاهم بین دندون های کلید شدش به گردش درومد
سرشو ازم فاصله دادو با همون اخم بهم زل زد
_ تو به چه حقی حتی به این موضوع فکر کردی.!!؟
مظلوم دستمو گذاشتم روی لـ.بم
+خب نمیزاری ادامه حرفمو بگم!!
خواستم بگم که بعد ترسیدم جوون مر||گ بشم زودی قرصارو تـ.ف کردم بیرون
یکم خودمو ازش فاصله دادم و دوباره با همون لحن مظلوم نما گفتم..
+خیلی وحشیی!!!
تک خنده ای کردو دوباره لـ..بمو به دندون گرفت
ولی اینبار کوتاه
سرشو ازم فاصله دادو به چشمام زل زد
+الان چرا گا.ز میگیری؟؟
_همینطوری
خواستنی شدی
مزه لـ.بات رفته بود زیر دندونم
با اینکه از حرفاش ذوق مر//گ شده بودم ولی چهرم رو جدی نشون دادم
+پرو
اصن دلت نمیسوزه برام؟؟ گاو میگم در.د داره!
شونه ای بالا انداخت
_خب در.د داشته باشه
و پشت بند حرفش روی تخت دراز کشید
پتومو تا روی شکمش بالا کشیدو به پهلو خوابید..
+هی هی
فراموش کردی اینجا اتاق منه؟
_فراموش کردی اینجا خونه ی منه؟
چون حرفی نداشتم در جوابش بگم رومو ازش گرفتو مشغول بازی با ناخن هام شدم
چند مین گذشت
وقتی دیدم قرار نیست بلند شه بره
خودمم روی تخت دراز کشیدم
و به سه نکشیده چشمام گرم شدو خوابیدم.
صبح با حس سردیی از خواب بیدار شدم
دیدم که پتو از روم کنار رفته و پاهام بیرون از پتوعه
نگاهی به پنجره انداختم
عجیبه ولی باز بود..
با یه خمیازه طولانی سمت سرویس رفتم و بعد کارم یه مسواک زدمو از دستشویی خارج شدم..
سمت ایینه رفتم
موهام حسابی شلخته شده بودن
شروع کردم به صاف کردنشون..
نیم نگاهی به ساعت انداختم
ساعت یازده بود
دیشب حسابی خسته و کوفته اومدیم خونه..
مخصوصا من
سمت تخت رفتم و جونگکوک رو صدا زدم
270 لایک
#season_Third
#part_331
لـ..ب پایینمو به دندون گرفته بودو داشت جنو...ن وارد گا..ز میگرفت
صدامو ا ه مانند بیرون دادم
سرشو ازم فاصله دادو با اخم بهم زل زد
_تو خیلی غلط کردی که به این موضوع فکر کردی
+در.دم اومد
چیه خب!! فقط بهش فکر کردم..
_مطمئنی!!؟
+نه.. خب
راستش سمت یخچالتون رفتم و چند قرص بیرون اوردم
انداختمشون توی دهنم و...
پره های بینیش باز بسته میشد و این نشونی از خشم زیادش بود...
یعنی اینقدر تصور اینکه بلایی سر من بیاد اذیتش میکنه؟ چرا؟؟ خدایا چرا این مرد جوری رفتار میکنه که من چیز هایی که نبایدو برداشت میکنم..
خواستم ادامه حرفمو بگم که دوباره لـ.باشو وحشیانه گذاشت روی لـ.بام این بار وحشی تر گا..ز گرفت
دوباره صدای ا ه کوتاهم بین دندون های کلید شدش به گردش درومد
سرشو ازم فاصله دادو با همون اخم بهم زل زد
_ تو به چه حقی حتی به این موضوع فکر کردی.!!؟
مظلوم دستمو گذاشتم روی لـ.بم
+خب نمیزاری ادامه حرفمو بگم!!
خواستم بگم که بعد ترسیدم جوون مر||گ بشم زودی قرصارو تـ.ف کردم بیرون
یکم خودمو ازش فاصله دادم و دوباره با همون لحن مظلوم نما گفتم..
+خیلی وحشیی!!!
تک خنده ای کردو دوباره لـ..بمو به دندون گرفت
ولی اینبار کوتاه
سرشو ازم فاصله دادو به چشمام زل زد
+الان چرا گا.ز میگیری؟؟
_همینطوری
خواستنی شدی
مزه لـ.بات رفته بود زیر دندونم
با اینکه از حرفاش ذوق مر//گ شده بودم ولی چهرم رو جدی نشون دادم
+پرو
اصن دلت نمیسوزه برام؟؟ گاو میگم در.د داره!
شونه ای بالا انداخت
_خب در.د داشته باشه
و پشت بند حرفش روی تخت دراز کشید
پتومو تا روی شکمش بالا کشیدو به پهلو خوابید..
+هی هی
فراموش کردی اینجا اتاق منه؟
_فراموش کردی اینجا خونه ی منه؟
چون حرفی نداشتم در جوابش بگم رومو ازش گرفتو مشغول بازی با ناخن هام شدم
چند مین گذشت
وقتی دیدم قرار نیست بلند شه بره
خودمم روی تخت دراز کشیدم
و به سه نکشیده چشمام گرم شدو خوابیدم.
صبح با حس سردیی از خواب بیدار شدم
دیدم که پتو از روم کنار رفته و پاهام بیرون از پتوعه
نگاهی به پنجره انداختم
عجیبه ولی باز بود..
با یه خمیازه طولانی سمت سرویس رفتم و بعد کارم یه مسواک زدمو از دستشویی خارج شدم..
سمت ایینه رفتم
موهام حسابی شلخته شده بودن
شروع کردم به صاف کردنشون..
نیم نگاهی به ساعت انداختم
ساعت یازده بود
دیشب حسابی خسته و کوفته اومدیم خونه..
مخصوصا من
سمت تخت رفتم و جونگکوک رو صدا زدم
270 لایک
- ۴۰.۶k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط