CASINO3.15
کارمند:متاسفم من بدون کارت شناسایی نمیتونم اتاق بدم
تهیونگ با جدیت ارنجشو کوبید روی میز
تهیونگ: ببین بیگ بوی...
جونگکوک کنار تهیونگ ایستاد و حرفشو اصلاح کرد
جئون: ما هیچی نداریم...نگا کن ماشینو
کارمند به ماشین نگاهی انداخت و کلافه سری تکون داد آروم کلیدی رو روی میز گذاشت و مشغول تایپ کردن تو کامپیوتر رو به روش شد
کارمند:اتاق ۳۰۷ طبقه سوم...نه شما منو دیدین نه من شمارو
با رضایت کامل سمت آسانسور رفتیم
•••••••••••••
جیمین: ما شیش نفریم...با یه تخت دو نفره و یه کاناپه باید چیکار کنیم؟
نانا سمت تخت رفت
نانا:پتو اضافه هست جیمین
جیمین: این قطعا یه سوءتفاهم معماریه
چند لحظه سکوت شد و همه بهم خیره شدیم
تهیونگ سمت جونگکوک رفت و دستشو رو شونه اش گذاشت
تهیونگ: میدونی...جیمین همیشه خروپف میکنه
جیمین یه تای ابروشو داد بالا
جیمین: فکرشم نکن
تهیونگ و جونگکوک سرشونو تکون دادن
میکا: بنظرم بعد از عوض کردن لباسا میتونیم راجب خروپف جیمین مذاکره کنیم
چند دقیقه بعد اتاق تبدیل شد به هرج و مرج و جیمین سعی در قانع کردن ما داشت که خروپف نمیکنه...جیمین و لونا پایین کنار تخت خوابیدن نانا و تهیونگ بغل همدیگه روی کاناپه دراز کشیده بودن و جونگکوک...کنار پنجره ایستاده بود
جیمین: واقعا من قربانی شدم؟
تهیونگ: نه...داوطلب شدی
لونا: خواهش میکنم جیمین...بخواب
اتاق تاریک بود و دید کمی به همشون داشتم همه تو سکوت خواب بودن
جیمین:فقط برای ثبت در تاریخ میگم...
کمی مکث کرد و ادامه داد
جیمین:اگه فردا دستگیر شدیم تقصیر اون ماشین بود
سکوت اتاق با خنده هامون پر شد و کم کم دوباره تو سکوت فرو رفت...کمی بعد با صدای تکون خوردن چیزی سکوت اتاق دوباره شکسته شد
جیمین:واقعا همه خوابیدین؟
جونگکوک: نه
جیمین: خوبه...چون اگه خروپف کنم نمیخوام کسی تعجب کنه
نانا با صدایی که تو بالشت خفه شده بود حرف زد
نانا: مطمعن باش خفت میکنم جیمینا
و بلاخره سکوت شد...نگاهی به جونگکوک انداختم
میکا: نمیخوابی؟داری نگهبانی میدی؟
سرشو سمتم چرخوند و لبخند زد
جئون: عادت شده
میکا: امشب...خیلی نزدیک بود
لبخندش کمرنگ شد سمتم اومد و به دیوار کنار تخت تکیه داد
میکا: وقتی گفتی کازینو...یه لحظه فکردم جدی میگی
جئون: میتونستم...ولی نمیخواستم دوباره بریم تو دل دردسر
سرمو انداختم پایین
میکا: از اولش تو دردسر بودیم
جئون: شاید...ولی حداقلش همه باهمیم
•••••••••••
۹:۳۶ صبح هتل
با صدای پلاستیکی که گوشمو اذیت میکرد چشمامو به سختی باز کردم و به جیمین که گوشه ای با چیزی که تو دستش بود مشغول بود خیره شدم تهیونگ سرشو بلند کرد و با چشمای پف کردش به جیمین نگاه کرد
تهیونگ: چیکار میکنی
لونا: کی بیدار شدی
جیمین شونه ای بالا انداخت و همچنان مشغول بود
جیمین: نمیدونم...بدنم فکر کرده صبحونه زمان مقدسه
با دیدن بیسکوییت تو دستش کلافه سرمو کوبیدم رو تخت
نانا: اون تنها بیسکوییت اتاقه؟
جیمین: بود
صدای نانا بلندتر شد
نانا: جیمین شی...
جیمین با دهن پر جواب داد
جیمین: من برای بقا اقدام کردم!
با صدای ضربه ای که از طرف جیمین اومد مطمعن شدم یکی بالشتی سمتش پرت کرده صدای جونگکوکی که تا الان کنار پنجره خواب بود به گوشم خورد
جئون: صبح بخیر به تیم بقا
خنده کوتاهی کردیم...بلند شدم و به همه نگاه کردم جیمین جعبه بیسکوییتو گرفت بالا...نانا با تعجب نگاهش کرد
تهیونگ:تو همشو خوردی؟
لونا: میشه بریم یچی بخوریم
جئون: بعدش چی
از جا بلند شدم و دستی به موهام کشیدم
میکا: بعدش میفهمیم چرا دنبال ماعن
اتاق ساکت شد...چون همه میدونستیم...فرار از کازینو فقط شروع ماجرا بوده
تهیونگ با جدیت ارنجشو کوبید روی میز
تهیونگ: ببین بیگ بوی...
جونگکوک کنار تهیونگ ایستاد و حرفشو اصلاح کرد
جئون: ما هیچی نداریم...نگا کن ماشینو
کارمند به ماشین نگاهی انداخت و کلافه سری تکون داد آروم کلیدی رو روی میز گذاشت و مشغول تایپ کردن تو کامپیوتر رو به روش شد
کارمند:اتاق ۳۰۷ طبقه سوم...نه شما منو دیدین نه من شمارو
با رضایت کامل سمت آسانسور رفتیم
•••••••••••••
جیمین: ما شیش نفریم...با یه تخت دو نفره و یه کاناپه باید چیکار کنیم؟
نانا سمت تخت رفت
نانا:پتو اضافه هست جیمین
جیمین: این قطعا یه سوءتفاهم معماریه
چند لحظه سکوت شد و همه بهم خیره شدیم
تهیونگ سمت جونگکوک رفت و دستشو رو شونه اش گذاشت
تهیونگ: میدونی...جیمین همیشه خروپف میکنه
جیمین یه تای ابروشو داد بالا
جیمین: فکرشم نکن
تهیونگ و جونگکوک سرشونو تکون دادن
میکا: بنظرم بعد از عوض کردن لباسا میتونیم راجب خروپف جیمین مذاکره کنیم
چند دقیقه بعد اتاق تبدیل شد به هرج و مرج و جیمین سعی در قانع کردن ما داشت که خروپف نمیکنه...جیمین و لونا پایین کنار تخت خوابیدن نانا و تهیونگ بغل همدیگه روی کاناپه دراز کشیده بودن و جونگکوک...کنار پنجره ایستاده بود
جیمین: واقعا من قربانی شدم؟
تهیونگ: نه...داوطلب شدی
لونا: خواهش میکنم جیمین...بخواب
اتاق تاریک بود و دید کمی به همشون داشتم همه تو سکوت خواب بودن
جیمین:فقط برای ثبت در تاریخ میگم...
کمی مکث کرد و ادامه داد
جیمین:اگه فردا دستگیر شدیم تقصیر اون ماشین بود
سکوت اتاق با خنده هامون پر شد و کم کم دوباره تو سکوت فرو رفت...کمی بعد با صدای تکون خوردن چیزی سکوت اتاق دوباره شکسته شد
جیمین:واقعا همه خوابیدین؟
جونگکوک: نه
جیمین: خوبه...چون اگه خروپف کنم نمیخوام کسی تعجب کنه
نانا با صدایی که تو بالشت خفه شده بود حرف زد
نانا: مطمعن باش خفت میکنم جیمینا
و بلاخره سکوت شد...نگاهی به جونگکوک انداختم
میکا: نمیخوابی؟داری نگهبانی میدی؟
سرشو سمتم چرخوند و لبخند زد
جئون: عادت شده
میکا: امشب...خیلی نزدیک بود
لبخندش کمرنگ شد سمتم اومد و به دیوار کنار تخت تکیه داد
میکا: وقتی گفتی کازینو...یه لحظه فکردم جدی میگی
جئون: میتونستم...ولی نمیخواستم دوباره بریم تو دل دردسر
سرمو انداختم پایین
میکا: از اولش تو دردسر بودیم
جئون: شاید...ولی حداقلش همه باهمیم
•••••••••••
۹:۳۶ صبح هتل
با صدای پلاستیکی که گوشمو اذیت میکرد چشمامو به سختی باز کردم و به جیمین که گوشه ای با چیزی که تو دستش بود مشغول بود خیره شدم تهیونگ سرشو بلند کرد و با چشمای پف کردش به جیمین نگاه کرد
تهیونگ: چیکار میکنی
لونا: کی بیدار شدی
جیمین شونه ای بالا انداخت و همچنان مشغول بود
جیمین: نمیدونم...بدنم فکر کرده صبحونه زمان مقدسه
با دیدن بیسکوییت تو دستش کلافه سرمو کوبیدم رو تخت
نانا: اون تنها بیسکوییت اتاقه؟
جیمین: بود
صدای نانا بلندتر شد
نانا: جیمین شی...
جیمین با دهن پر جواب داد
جیمین: من برای بقا اقدام کردم!
با صدای ضربه ای که از طرف جیمین اومد مطمعن شدم یکی بالشتی سمتش پرت کرده صدای جونگکوکی که تا الان کنار پنجره خواب بود به گوشم خورد
جئون: صبح بخیر به تیم بقا
خنده کوتاهی کردیم...بلند شدم و به همه نگاه کردم جیمین جعبه بیسکوییتو گرفت بالا...نانا با تعجب نگاهش کرد
تهیونگ:تو همشو خوردی؟
لونا: میشه بریم یچی بخوریم
جئون: بعدش چی
از جا بلند شدم و دستی به موهام کشیدم
میکا: بعدش میفهمیم چرا دنبال ماعن
اتاق ساکت شد...چون همه میدونستیم...فرار از کازینو فقط شروع ماجرا بوده
- ۱۱.۴k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط