You Like a Dream
You Like a Dream
Part 2
چند ماه بعد، هانیل هنوز آن روز را فراموش نکرده بود.
تا اینکه یک پیام غیرمنتظره رسید.
دعوت به همکاری در پروژهای که شرکت جیمین حمایت میکرد.
هانیل فکر کرد اشتباهی رخ داده.
اما اشتباه نبود.
در اولین جلسه، وقتی وارد اتاق شد، جیمین همانجا بود.
جیمین: «پس بالاخره دوباره همدیگه رو دیدیم.»
هانیل ماتش برد.
هانیل: «یادت مونده من کیم؟»
جیمین: «دختری که گفت شبیه رویا هستم؟ آره.»
هانیل خجالتزده خندید.
روزها گذشت.
جلسهها بیشتر شد.
حرفهایشان بیشتر شد.
و کمکم هانیل فهمید پشت آن لبخندهای روی صحنه، پسری وجود دارد که گاهی خسته میشود، گاهی میترسد و گاهی فقط میخواهد مثل یک آدم معمولی زندگی کند.
شبی بعد از پایان کار، هر دو روی پشتبام ساختمان ایستاده بودند.
هانیل: «خستهای؟»
جیمین: «خیلی.»
هانیل: «پس چرا هنوز لبخند میزنی؟»
جیمین به او نگاه کرد.
جیمین: «چون تو اینجایی.»
خب خب این هم پارت بعدییی
از اکم رفته بودم بیرون برای همین نتونستم پارت آپلود کنم
و اینکه نظر صادقانه تون رو راحبش بهم بگیدددددد
و اینکه شرایط پارت بعدی :
۸۰ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
Part 2
چند ماه بعد، هانیل هنوز آن روز را فراموش نکرده بود.
تا اینکه یک پیام غیرمنتظره رسید.
دعوت به همکاری در پروژهای که شرکت جیمین حمایت میکرد.
هانیل فکر کرد اشتباهی رخ داده.
اما اشتباه نبود.
در اولین جلسه، وقتی وارد اتاق شد، جیمین همانجا بود.
جیمین: «پس بالاخره دوباره همدیگه رو دیدیم.»
هانیل ماتش برد.
هانیل: «یادت مونده من کیم؟»
جیمین: «دختری که گفت شبیه رویا هستم؟ آره.»
هانیل خجالتزده خندید.
روزها گذشت.
جلسهها بیشتر شد.
حرفهایشان بیشتر شد.
و کمکم هانیل فهمید پشت آن لبخندهای روی صحنه، پسری وجود دارد که گاهی خسته میشود، گاهی میترسد و گاهی فقط میخواهد مثل یک آدم معمولی زندگی کند.
شبی بعد از پایان کار، هر دو روی پشتبام ساختمان ایستاده بودند.
هانیل: «خستهای؟»
جیمین: «خیلی.»
هانیل: «پس چرا هنوز لبخند میزنی؟»
جیمین به او نگاه کرد.
جیمین: «چون تو اینجایی.»
خب خب این هم پارت بعدییی
از اکم رفته بودم بیرون برای همین نتونستم پارت آپلود کنم
و اینکه نظر صادقانه تون رو راحبش بهم بگیدددددد
و اینکه شرایط پارت بعدی :
۸۰ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
- ۲.۶k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط