{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love in the dark④③

love in the dark④③

اشک تو چشمام پر شده بود
با دیدن این عکس های عاشقونه ای که جونگکوک با دختره گرفته بود اما بخاطر حسودی نه و بخاطر اینکه من الان زن جونگکوکم بخاطر این که این دختر الان زن داداش منه... واییی نه امکان نداره
کوک: اینجا چیکار میکنی؟
برگشتم یه نگاهی به پشتم کردم
ا/ت: جونگکوک
کوک: به همه گفته بودم کسی حق ورود به این اتاق رو نداره تو چرا خودت رو حساب نکردی
ا/ت: جونگکوک
محکم دستم رو گرفت و از اتاق پرتابم کرد بیرون
کوک: خفه شو بهت گفتم حق ورود نداری
بلند شدم و دستش رو گرفتم
ا/ت: مهم تر از اینها فعلا یه چیز دیگست که باید بدونی
کوک: چی میگی؟ ا/ت من داخل رابطمون یه قانون هایی گذشتم که تو زیرپا گذاشتی
ا/ت: چرا اجازه نمیدی حرف بزنم
کوک: گریه نکن حرفت بزن فقط اینکه خودت رو با هوجو مقایسه نکن
ا/ت: نه جونگکوک کسی که فکر میکردی این همه مدت مرده نه نه نه
کوک: چیه؟ چی میخوای بگی
ا/ت: هوجو همین دختری که تو عکس بود
کوک: خب
ا/ت: زندست
کوک: خواب دیدی؟
جونگکوک بدون اهمیت به حرفم رفت دستش رو گرفتم
ا/ت: این هوجویی که تو میگی زندست دارم راستمیگم اون الان نامزد برادرمه
کوک: درسته یه اسم دارن اما دلیل نمیشه یکی باشن
ا/ت: هوجو عاشق هنر و نقاشیه رفت خارج با برادرم که دانشگاه هنر درس بخونه
کوک: تو از کجا میدونی عاشق هنر بوده
ا/ت: هنوز هم هست باور کن حرفم رو من دیوونه نشدم
کوک: خب همه به هنر علاقه دارن
سریع گوشیم رو برداشتم
ا/ت: این رو ببین این هوجوعه
گوشیم رو از دستم گرفت و با تعجب نگاه کرد
کوک: ا/ت چه اتفاقی داره میفته؟ هوجو زندست؟
ا/ت: آره فکر کن روزی که هوجو تصادف کرد تو هوجو رو دیدی
کوک: نه هوجو کسی رو نداشت خانوادش مرده بودن فقط من رو داشت و اینکه پلیس به من گفت که تصادف کرده ماشین خیلی آتش گرفته و سوخته قابل شناسایی نیست اما پزشک قانونی گفت که اون هوجوعه در اصل هوجو دختر خواهر زن بابام هست یعنی زن بابام خالشه
ا/ت: خب اشتباه کردی اون یه هوجو دیگست این هوجو زندست
جونگکوک محکم دستش رو روی صورتش گذاشت
دستش رو گرفتم دستم رو رد کرد و سریع از خونه رفت بیرون
و من هم شروع کردم به گریه کردن

شب
نگاه به ساعت کردم از ۱۲ گذشته بود
یعنی جونگگوک امشب نمیاد؟
خواستم یه زنگ بهش بزنم که بهم پیام داده بود
کوک: بهم زنگ نزن بهم وقت بده
گوشیم رو خاموش کردم
من الان باید چیکار کنم چرا باید نامزد داداشم باشه داداش من تا چندماه دیگه تمام میشه و برمیگرده اونوقت باید چیکار کنم داداشم و جونگکوک باید باهم روبرو بشن نکنه جونگکوک دوباره عاشق هوجو بشه و من رو طلاق بده هم زندگی من خراب میشه هم داداشم
به چیز های بد و منفی فکر میکردم که روی مبل خوابم برد...

یک ماه بعد..


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۲)

love in the dark④②رفتم تو اتاقمو لباس س**ک*سی مشکیم رو پوشید...

سلام اول باید عذرخواهی کنم که زودتر نگفتم و این چند روز رو ن...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

love in the dark④①همه رفتن و من و جونگکوک تنها بودیمکوک: هنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط