یک نام چه زیباست وَ آن نامِ حسین است رفعِ عطشِ عاشقی از جامِ حسین است
ای كه به خشكی لبات
دریا توسل می كنه
موندم چه جوری داغتو
دنیا تحمل میكنه
سروی كه تنها شاهد
این برگ ریزونه منم
كوهی كه می خواد پاشه و
دیگه نمی تونه منم
گرم طوافن تا غروب
سرنیزه ها دور سرت
وقت نمازِ تیرها
سجاده می شه پیكرت
تو كشته ی اشكی و من
یک چشمه بارونم برات
دیدم كه گریه می كنه
گرگ بیابونم برات
دیده میون موج خون
دریای احساسم تو رو
ای آشناتر از همه
حق می دی نشناسم تو رو؟
این موج كه روی تنت
با گریه می ریزه منم
زخمات لب وا می كنه
هر بار بوسه می زنم
زخمت بهم می گه بمون
چشمت بهم می گه برو
سنگم بیاد از آسمون
تنها نمی ذارم تو رو
با آه شونه می كنم
زلف پریشون تو رو
با اشک روشن می كنم
شام غریبون تو رو
_نذر غماي تو
آقا سر و تنم
با اذن مادرت
من سينه ميزنم
جونم رو از قديم
نذر تو كردمو
مي دوني از غمت
من روضه گردمو
_زينب داره ميگه
اي تشنه ي فرات
جونم به لب رسيد
از خشكيه لبات
_کرب و بلا... مدینه... نجف... جای خود، ولی
در مشهدالرّضا وطنی دارم از قدیم
یابنشبیب خویش مرا هم حساب کن
من التهاب سینه زنی دارم از قدیم
_حسینِ زمان!یابن الحسن!
کاش جانم بود قابل تا فدایت می شدم
کاش دستم می گرفتی خاک پایت می شدم
_یک منتظر درد دین دارد و تنها به لفظ «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج» اکتفا نمی کند!
دریا توسل می كنه
موندم چه جوری داغتو
دنیا تحمل میكنه
سروی كه تنها شاهد
این برگ ریزونه منم
كوهی كه می خواد پاشه و
دیگه نمی تونه منم
گرم طوافن تا غروب
سرنیزه ها دور سرت
وقت نمازِ تیرها
سجاده می شه پیكرت
تو كشته ی اشكی و من
یک چشمه بارونم برات
دیدم كه گریه می كنه
گرگ بیابونم برات
دیده میون موج خون
دریای احساسم تو رو
ای آشناتر از همه
حق می دی نشناسم تو رو؟
این موج كه روی تنت
با گریه می ریزه منم
زخمات لب وا می كنه
هر بار بوسه می زنم
زخمت بهم می گه بمون
چشمت بهم می گه برو
سنگم بیاد از آسمون
تنها نمی ذارم تو رو
با آه شونه می كنم
زلف پریشون تو رو
با اشک روشن می كنم
شام غریبون تو رو
_نذر غماي تو
آقا سر و تنم
با اذن مادرت
من سينه ميزنم
جونم رو از قديم
نذر تو كردمو
مي دوني از غمت
من روضه گردمو
_زينب داره ميگه
اي تشنه ي فرات
جونم به لب رسيد
از خشكيه لبات
_کرب و بلا... مدینه... نجف... جای خود، ولی
در مشهدالرّضا وطنی دارم از قدیم
یابنشبیب خویش مرا هم حساب کن
من التهاب سینه زنی دارم از قدیم
_حسینِ زمان!یابن الحسن!
کاش جانم بود قابل تا فدایت می شدم
کاش دستم می گرفتی خاک پایت می شدم
_یک منتظر درد دین دارد و تنها به لفظ «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج» اکتفا نمی کند!
- ۶.۰k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط