{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد

درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد

من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست

درد آن بود که از پا درمان من بیفتد

چشمم به چشمش افتاد اما نبود چشمی

کز برق آن شرر در ارکان من بیفتد

یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست

دردانه‌ام ز چشم گریان من بیفتد

ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من

ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد

دور فلک فکنده در چاهم و عجب نیست

ماهش به دور آه و افغان من بیفتد

از گوهر مرادم چشم امید بسته است

این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد

من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان

گردون کجا به فکر سامان من بیفتد

دست خیال یازد شب در کمند مهتاب

رستم اگر به چاه زندان من بیفتد

خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا

گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد شب که شد زندگی ما اغاز

اغاز شد افسانه این سوز و گداز

دادند به ما دلی و گفتند بسوز

دیدند که سوختیم گفتند بساز
دیدگاه ها (۴)

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتددرد و بلای او کاش بر جان من ب...

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتددرد و بلای او کاش بر جان من ب...

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد دردو بلای او کاش بر جان من ...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر استدلم از رهگذرانش ، ز غروبش...

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتددرد و بلای او کاش بر جان من ب...

یارب مباد کز پا , جانانِ من بیفتددرد و بلایِ او کاش بر جانِ ...

-یا رب مباد کز پا، جانان من بیفتد!درد و بلای او کاش، بر جان ...

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتددرد و بلای او کاش بر جان من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط