ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
Part:5
که
کوک:باکی حرف میزدی
زود برگشتم سمتش
ا.ت:ت تو کی اومدی
کوک:سئوال منو با سئوال جواب نده بنال ببینم با کی حرف میزدی *عصبی
ا.ت:د داداشم بود
اومد سمتمو از گلوم چسبید و فشار داد
کوک:به من دروغ نگو
ا.ت:ر راستش میگم خ خودت گوشی..مو نگ.اه کن
کوک:چی میگفت
ا.ت:....
کوک:چی میگفت*داد
ا.ت:عص.بی بود..چ..ون بهش ن.گفت.ه بو.دم دارم..از.دواج ..میکنم
کوک:ا.ت کافیه بهم دروغ بگی تا زندگیتو سیاه کنم
ا.ت:د.روغ..نم.یگم
کوک:خوبه
ا.ت:ل لط..فا و.لم..کن
که ولم کرد و افتادم زمین
کوک:این خونو از اینجا پاک کن میرم دوش بگیرم و استراحت کنم وقتی برگشتم نبینمش شامم اماده باشه فهمیدی
ا.ت:اوهوم
کوک:خوبه
و رفت بالا که شروع کردم به گریه کردن
ا.ت:این چه زندگیه کوفتیه من دارم اخه
بعد پاک کردن خون رفتم آشپز خونه شروع کردم به پختن غذا
.....
کوک:چی میخوای
ا.ت:شام حاضره
کوک:خوبه دارم میام
رفتیم پایین و نشستیم سر میز و شروع کردیم که رفتم تو فکر چرا یهو اینطوری شد؟چرا یهو عوض شد؟
که با صدای شکستن چیزی کنارم به خودم اومدم و بی اختیار جیغ کشیدم
کوک:کجایی یه ساعته دارم صدات میکنم*بلند
ا.ت:ب بب.خشید
کوک:این چرا بی نمکه هان*داد
ا.ت:......
«عشقی در حصارِ درد.»
Part:5
که
کوک:باکی حرف میزدی
زود برگشتم سمتش
ا.ت:ت تو کی اومدی
کوک:سئوال منو با سئوال جواب نده بنال ببینم با کی حرف میزدی *عصبی
ا.ت:د داداشم بود
اومد سمتمو از گلوم چسبید و فشار داد
کوک:به من دروغ نگو
ا.ت:ر راستش میگم خ خودت گوشی..مو نگ.اه کن
کوک:چی میگفت
ا.ت:....
کوک:چی میگفت*داد
ا.ت:عص.بی بود..چ..ون بهش ن.گفت.ه بو.دم دارم..از.دواج ..میکنم
کوک:ا.ت کافیه بهم دروغ بگی تا زندگیتو سیاه کنم
ا.ت:د.روغ..نم.یگم
کوک:خوبه
ا.ت:ل لط..فا و.لم..کن
که ولم کرد و افتادم زمین
کوک:این خونو از اینجا پاک کن میرم دوش بگیرم و استراحت کنم وقتی برگشتم نبینمش شامم اماده باشه فهمیدی
ا.ت:اوهوم
کوک:خوبه
و رفت بالا که شروع کردم به گریه کردن
ا.ت:این چه زندگیه کوفتیه من دارم اخه
بعد پاک کردن خون رفتم آشپز خونه شروع کردم به پختن غذا
.....
کوک:چی میخوای
ا.ت:شام حاضره
کوک:خوبه دارم میام
رفتیم پایین و نشستیم سر میز و شروع کردیم که رفتم تو فکر چرا یهو اینطوری شد؟چرا یهو عوض شد؟
که با صدای شکستن چیزی کنارم به خودم اومدم و بی اختیار جیغ کشیدم
کوک:کجایی یه ساعته دارم صدات میکنم*بلند
ا.ت:ب بب.خشید
کوک:این چرا بی نمکه هان*داد
ا.ت:......
«عشقی در حصارِ درد.»
- ۱.۴k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط