{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاه اول💖🌔

نگاه اول💖🌔
پارت¹⁸

ستایش: خبیی عشقم

ارسلان: ب ط ربطی نداره عشقمو مرض
(ستایش قبلا رل ارسلان بود)

ستایش: وا چته

ارسلان: برو گمشو

ستایش: تا خاستم حرف بزنم ارسلان رفت

............
دیانا: تاکسی سوار شدم رفتم خونه
سلام

دوتاشون: سلام

دیانا: خوبید

دوتاشون: عاره

رفتم اتاقم خوبیدم خیلی خسته شدم
ارسلان پیام داد

ارسلان: عشقم رسیدی

دیانا: عار من برم بخوابم

ارسلان: باش فسقلی بای

دیانا: خودتییییی

ـــــــــــــــــــــــ شب ــــــــــــــــــــــــــ

مامان دیانا: دیانا

دیانا: جانم

مامان دیانا: ی کاری پیش امد باید بریم شمال منو بابات ی ماه میتونی تنها باشی ب نیکا بگو بیاد

دیانا: باش بای

مامان دیانا: بای

مامان بابای من رفتم من ط خونه تنها موندم

ب ارسلان زنگ زدم


۳۵تایی مون مبارک🫶🏻
دیدگاه ها (۸)

پارت پایانی

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

پارت اول | یک روز معمولیپارک لاراـ لارا، بیداری؟چشم‌هام رو ب...

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط