{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در مبادله با او

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part1۹🍬
"همین دیگه.... وقتی میگی نگران نباش تهش هیچوقت خوب در نیومد...روزی که قرار بود بری با جیمین حرف بزنی و مشکالتتونو حل کنی هم همینو گفته بودی،تهش چی شد؟به دعوای بزرگ ختم شد""اسم اونو نیار، اون به من ربطی نداره من نمیدونم انتظار اون ازم چی بود و هرچی تو ذهنش بود رو کم کم بزرگش کرد."یونگی_"خیلی خب خیلی خب....بیخیال....االن کیو مسخره میکنی؟ تو که میدونی اونا نمیتونن پول رو جور کنن، پاشو برو پسره رو بگیر بیار، هرچی زودتر بیاریش زودتر فازت میپره" جونگکوک نیشخندی زد"میرم حالا..."
"این نیشخنداتو دوست ندارم کوک"جونگکوک نیشخندش عمیق تر شد. چون فقط خودش از ذهن خودش و کارایی که دلش میخواست با اون پسر بکنه خبر داشت.
..........................

پایان پارت ۱۹ بانی هام بوسس🍭🍡🪐🍬🍧🎀
دیدگاه ها (۰)

🎀در مبادله با او🎀🍬Part20🍬((راوی)) :ساعت نزدیکای 9 بود و تهی...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part21🍬تا خانم کیم خواست دوباره شروع به خو...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part18🍬یونگی چشماشو روی هم فشار داد و یه ک...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part17🍬جونگکوک به ساعت نگاهی انداخت، طبق و...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part10🍬پول رو گرفتی؟نهپس چرا آنقدر شادی؟جو...

ددی جئون جونگکوک: خب تخت دونفره وتو برو اون ورتر بخواب هوم؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط