My Vampire Mate Season 2 part : 64
امروز جیمین برای ملاقات با یک لیکا و موجودی از لور که بنظر میرسید منطقه را احاطه کرده رفته بود و اِما کاری بجز خواندن چیزهایی درون کامپیوتر نداشت
جیمین از کامپیوتر متنفر بود و دستان بزرگش که خیلی ماهر بودند روی کیبورد بی خاصیت بنظر میرسیدند
& خیلی خب بزار شروع کنم
نیکس جوری گفت که انگار بی حوصله است ولی اِما میدانست که او عاشق سخن چینیست
& میست و دنیلا اصلا از شکار خون آشام برنگشتن میست همونطور که هممون میدونیم میتونه به دنبال یه مرد باشه حالا دنیلا بیشتر ناپدید شدنش مرموزانست اینکه اون مدت زیادی بیرون پرسه بزنه؟ عجيبه.... اوه صحبت از پرسه زدن شد..... کادرین داره برای تالیسمن های آماده میشه
تالیسمنهای یک مسابقه شگفت انگیز نامیراها بود با برنده ای که قدرتش را برای قبیلهی خود از مردمان لور بدست میاورد
کادرین سنگدل همیشه برنده میشد
+ فکر کنم احمقانست اگه بپرسم اون هیجان زدست یا نه
قرنها پیش کادرین جان یک خون آشام جوان را بخشید و به همین خاطر دو تا از خواهرانش را از دست داد
بعد از آن آرزو کرد که بی احساس باشد و هرگز اجازه ندهد احساساتش روی قضاوتش تاثیر بگذارد و یک قدرت ماورایی بطور غیر منتظرهای آرزویش را برآورده کرد...برای همیشه به او رحمت...یا لعنت عطا کرد
& هیچ نشونه ای از هیجان در اون وجود نداره ولی من اونو در حالی دیدم که پیشونی و کف دستاشو به شیشه ی پنجره فشار میداد و به شب خیره شده بود انگار که احساساتی شده انگار مشتاقه
اِما زمزمه کرد
+ من قبلا اینکارو میکردم
آرزوی چیز بیشتری را داشت برای هر چیز ناشناخته ای بیقرار بود
همیشه برای جیمین بوده؟
& ولی دیگه اینطور نیست گمونم همه چیز با لیکات خوب پیش
+ نیکس ، فکر کنم ازش....خوشم میاد
وقتی جیمین کارهای پادشاهی اش را انجام نمیداد با هم تلویزیون تماشا میکردند
لیکا به تاج تخت تکیه میداد اِما بین رانهایش دراز میکشید و پشتش را به سینهی او تکیه میداد، آنها فوتبال تماشا میکردند چیزی که جیمین عاشقش بود
او توپ را تماشا میکرد همه بدنبال توپ بودند ولی جیمین واقعا واقعا توپ را تماشا میکرد...دقیقا مثل وقتی که به ران های او نگاه میکرد
جیمین از فیلم.های ماجراجویی لذت میبرد ولی بیشتر داستان های علمی را دوست داشت چون همانطور که میگفت همه چیز در این فیلمها جوری توضیح داده میشه که انگار همه به اندازه ی من میدونن
خب اِما او را مجبور میکرد هر فیلم بیگانه ای را ببیند بیشتر صحنه های جذاب به همراه دیالوگ های
' اوه، این درست نیست... اصلا درست نیست لعنت این نمیتونه درست باشه '
+ اون لجباز و سرسخته ولی من میتونم روبراهش کنم، هرچند که برنامه ندارم به این زودی برای شام بیارمش خونه
& هوشمندانست همهی اینا برای حفظ زندگیش لازمه بعلاوه ما غذا نمیخوریم"
اِما لبه ی تخت نشست و مشغول پاک کردن لاکش شد
+ چرا آنیکا برای برگشتم گروه تجسس راه ننداخته؟
& حالا انقدر احساس بیخیالی نداشته باش... مطمئنم بزودی اینکارو میکنه... ولی الان درگیر پیدا کردن میسته میدونه اگه آیوو دنبال یه والکری میگرده باید میست باشه یادته که همین پنج سال پیش توی سیاه چالش بود و اون اتفاق با ژنرال شورشی ها رو که یادته؟
انگار اِما هرگز فراموش میکند
نیکس گفت :
& والکری های دیگه هم میوهی ممنوعه رو به اندازه ی تو دوست دارن
+ آره ولی میست جلوی خودشو گرفت
برخلاف مادرش
+ اون از پسش بر اومد
نیکس با دهان بسته خندید
تنها چیزی که از آن مطمئن بود این است که جیمین او را خوشحال میکند
چون جیمین میتوانست از این لذت ببرد هدیه هایی از دستگاه فروش دوشهای بزرگی که برای دو نفر مناسب بود تماشای او که آنها را سر جایش پیچ میکرد نوشیدن مستقیما از او و شب ها بین شکوفه ی گلها
اوه و هدایای هر روزه جواهرات براق گران قیمت
& اونجا خوش میگذر؟
+ اعتراف میکنم که دوست داشتنیه ، حتی با وجود همهی خدمتکارایی که هر روز با چشمای از گریه پف کرده و قرمز شده ، حرکتای لرزون و صلیب کشیدن نشون میدن که به یه خونآشام خدمت کنن
دیروز
دیروز مجبور شد جلوی خودش را از دستان گره کردهاش بسمت یکی از آنها که اطراف اتاق میپلکید بگیرد و به شوخی ناله نکند که
' میخواهم خونت را بمکم '
& این تنها شکایته...یا خاطرات رویاگونه هم یه مشکله فکر کنم چیزایی که ازش صحبت میکنی باید خاطرات جیمین باشه
+ آره، میتونم همه چیزو از چشم اون ببینم رایحه هایی که اون حس میکنه رو حس کنم
فقط فکر به آن خاطرات باعث میشد حال و هوایش جدی شود
+ توی یه خواب ، داشت یه گردنبند طلای خوشگلو میخرید و وقتی اونو توی دستش گرفت میتونستم گرماشو روی دستم حس کنم میدونم میدونم احمقانست
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا روح نباشید عزیزان حمایت کنید
جیمین از کامپیوتر متنفر بود و دستان بزرگش که خیلی ماهر بودند روی کیبورد بی خاصیت بنظر میرسیدند
& خیلی خب بزار شروع کنم
نیکس جوری گفت که انگار بی حوصله است ولی اِما میدانست که او عاشق سخن چینیست
& میست و دنیلا اصلا از شکار خون آشام برنگشتن میست همونطور که هممون میدونیم میتونه به دنبال یه مرد باشه حالا دنیلا بیشتر ناپدید شدنش مرموزانست اینکه اون مدت زیادی بیرون پرسه بزنه؟ عجيبه.... اوه صحبت از پرسه زدن شد..... کادرین داره برای تالیسمن های آماده میشه
تالیسمنهای یک مسابقه شگفت انگیز نامیراها بود با برنده ای که قدرتش را برای قبیلهی خود از مردمان لور بدست میاورد
کادرین سنگدل همیشه برنده میشد
+ فکر کنم احمقانست اگه بپرسم اون هیجان زدست یا نه
قرنها پیش کادرین جان یک خون آشام جوان را بخشید و به همین خاطر دو تا از خواهرانش را از دست داد
بعد از آن آرزو کرد که بی احساس باشد و هرگز اجازه ندهد احساساتش روی قضاوتش تاثیر بگذارد و یک قدرت ماورایی بطور غیر منتظرهای آرزویش را برآورده کرد...برای همیشه به او رحمت...یا لعنت عطا کرد
& هیچ نشونه ای از هیجان در اون وجود نداره ولی من اونو در حالی دیدم که پیشونی و کف دستاشو به شیشه ی پنجره فشار میداد و به شب خیره شده بود انگار که احساساتی شده انگار مشتاقه
اِما زمزمه کرد
+ من قبلا اینکارو میکردم
آرزوی چیز بیشتری را داشت برای هر چیز ناشناخته ای بیقرار بود
همیشه برای جیمین بوده؟
& ولی دیگه اینطور نیست گمونم همه چیز با لیکات خوب پیش
+ نیکس ، فکر کنم ازش....خوشم میاد
وقتی جیمین کارهای پادشاهی اش را انجام نمیداد با هم تلویزیون تماشا میکردند
لیکا به تاج تخت تکیه میداد اِما بین رانهایش دراز میکشید و پشتش را به سینهی او تکیه میداد، آنها فوتبال تماشا میکردند چیزی که جیمین عاشقش بود
او توپ را تماشا میکرد همه بدنبال توپ بودند ولی جیمین واقعا واقعا توپ را تماشا میکرد...دقیقا مثل وقتی که به ران های او نگاه میکرد
جیمین از فیلم.های ماجراجویی لذت میبرد ولی بیشتر داستان های علمی را دوست داشت چون همانطور که میگفت همه چیز در این فیلمها جوری توضیح داده میشه که انگار همه به اندازه ی من میدونن
خب اِما او را مجبور میکرد هر فیلم بیگانه ای را ببیند بیشتر صحنه های جذاب به همراه دیالوگ های
' اوه، این درست نیست... اصلا درست نیست لعنت این نمیتونه درست باشه '
+ اون لجباز و سرسخته ولی من میتونم روبراهش کنم، هرچند که برنامه ندارم به این زودی برای شام بیارمش خونه
& هوشمندانست همهی اینا برای حفظ زندگیش لازمه بعلاوه ما غذا نمیخوریم"
اِما لبه ی تخت نشست و مشغول پاک کردن لاکش شد
+ چرا آنیکا برای برگشتم گروه تجسس راه ننداخته؟
& حالا انقدر احساس بیخیالی نداشته باش... مطمئنم بزودی اینکارو میکنه... ولی الان درگیر پیدا کردن میسته میدونه اگه آیوو دنبال یه والکری میگرده باید میست باشه یادته که همین پنج سال پیش توی سیاه چالش بود و اون اتفاق با ژنرال شورشی ها رو که یادته؟
انگار اِما هرگز فراموش میکند
نیکس گفت :
& والکری های دیگه هم میوهی ممنوعه رو به اندازه ی تو دوست دارن
+ آره ولی میست جلوی خودشو گرفت
برخلاف مادرش
+ اون از پسش بر اومد
نیکس با دهان بسته خندید
تنها چیزی که از آن مطمئن بود این است که جیمین او را خوشحال میکند
چون جیمین میتوانست از این لذت ببرد هدیه هایی از دستگاه فروش دوشهای بزرگی که برای دو نفر مناسب بود تماشای او که آنها را سر جایش پیچ میکرد نوشیدن مستقیما از او و شب ها بین شکوفه ی گلها
اوه و هدایای هر روزه جواهرات براق گران قیمت
& اونجا خوش میگذر؟
+ اعتراف میکنم که دوست داشتنیه ، حتی با وجود همهی خدمتکارایی که هر روز با چشمای از گریه پف کرده و قرمز شده ، حرکتای لرزون و صلیب کشیدن نشون میدن که به یه خونآشام خدمت کنن
دیروز
دیروز مجبور شد جلوی خودش را از دستان گره کردهاش بسمت یکی از آنها که اطراف اتاق میپلکید بگیرد و به شوخی ناله نکند که
' میخواهم خونت را بمکم '
& این تنها شکایته...یا خاطرات رویاگونه هم یه مشکله فکر کنم چیزایی که ازش صحبت میکنی باید خاطرات جیمین باشه
+ آره، میتونم همه چیزو از چشم اون ببینم رایحه هایی که اون حس میکنه رو حس کنم
فقط فکر به آن خاطرات باعث میشد حال و هوایش جدی شود
+ توی یه خواب ، داشت یه گردنبند طلای خوشگلو میخرید و وقتی اونو توی دستش گرفت میتونستم گرماشو روی دستم حس کنم میدونم میدونم احمقانست
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا روح نباشید عزیزان حمایت کنید
- ۱.۱k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط