جهون حالا چیکار کردن مگه که انقدر عصبی خنده
34
جيهون :حالا چیکار کردن مگه که انقدر عصبی؟ (خنده)
کوک: عایشش... واقعا چجوری میتونی تو هر شرایطی بخندی
جيهون :عومهم حقیقتا خودمم نمیدونم
جیهون :چند وقتی میشه با هم نوشیدنی نخوردیم.... امشب شام مهمون من ... بریم
یکم خوش بگذرونیم
کوک :هوم؟ امشب نه امشب باید برم پیش
خواهرم.... گفته بود میخواد بهم چیزی رو بگه پس نمیتونم نرم......
جمهون: عوفف باشه .... پس بمونه برای بعد
کوک: عوم
جمهون :میگم.... از اون دختره چه خبر؟! (چشمک)
کوک :کدوم دختره ؟ (تعجب)
جیهون: عاهاااا یعنی تو نمیدونی کدوم دختره رو میگم؟ (خنده)
کوک: دیوونه شدی جیهون؟
جیهون :بزار ببینم اسمش چی بود.
کوک: یا یا تو کدوم دختره رو میگی من که با کسی...
جیهون: ات ات بود دیگه نه ؟ (خنده)
کوک:( با چهره جدی خیره شد بهش)
جیهون: اوه ببخشید بهتون بر خورد آقای جنون بله ببخشید دیگه راجب پارتنرتون
صحبت نمیکنم (خنده)
کوک: یا جیهون... اون بارتنرم نیست
جیهون: دیگه به من نمیخواد دروغ بگی من تورو میشناسم (خنده)
ات :من میرم تو کلاس... نمیتونم ورزش کنم
مین هیوک: باشه پس من میب.......
ات: نه نه ... خودم میرم
ات :آروم از جاش بلند شد و از سالن ورزش خارج شد به سمت کلاسش قدمهای آرومی بر میداشت که بلاخره رسید به
کلاسش.... وارد کلاس شد و سر جاش نشست و سرشو گذاشت رو میز
و چشماشو بست
جيهون :حالا چیکار کردن مگه که انقدر عصبی؟ (خنده)
کوک: عایشش... واقعا چجوری میتونی تو هر شرایطی بخندی
جيهون :عومهم حقیقتا خودمم نمیدونم
جیهون :چند وقتی میشه با هم نوشیدنی نخوردیم.... امشب شام مهمون من ... بریم
یکم خوش بگذرونیم
کوک :هوم؟ امشب نه امشب باید برم پیش
خواهرم.... گفته بود میخواد بهم چیزی رو بگه پس نمیتونم نرم......
جمهون: عوفف باشه .... پس بمونه برای بعد
کوک: عوم
جمهون :میگم.... از اون دختره چه خبر؟! (چشمک)
کوک :کدوم دختره ؟ (تعجب)
جیهون: عاهاااا یعنی تو نمیدونی کدوم دختره رو میگم؟ (خنده)
کوک: دیوونه شدی جیهون؟
جیهون :بزار ببینم اسمش چی بود.
کوک: یا یا تو کدوم دختره رو میگی من که با کسی...
جیهون: ات ات بود دیگه نه ؟ (خنده)
کوک:( با چهره جدی خیره شد بهش)
جیهون: اوه ببخشید بهتون بر خورد آقای جنون بله ببخشید دیگه راجب پارتنرتون
صحبت نمیکنم (خنده)
کوک: یا جیهون... اون بارتنرم نیست
جیهون: دیگه به من نمیخواد دروغ بگی من تورو میشناسم (خنده)
ات :من میرم تو کلاس... نمیتونم ورزش کنم
مین هیوک: باشه پس من میب.......
ات: نه نه ... خودم میرم
ات :آروم از جاش بلند شد و از سالن ورزش خارج شد به سمت کلاسش قدمهای آرومی بر میداشت که بلاخره رسید به
کلاسش.... وارد کلاس شد و سر جاش نشست و سرشو گذاشت رو میز
و چشماشو بست
- ۷.۷k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط