فیک:مرگ زندگی یکی بود یکی نبود
پارت پنجم
روی میزی برام تعیین شده بود نشستم
واقعا راحت نبودم،حتی به بچه هاهم نگفتم که دیگه باهم نیستیم،دیگه نمیتونیم همو ببینیم،وقتی به اینا فک میکنم واقعا گریه ام میگیره،توی همین فکر بودم که یه نفر گفت:هی هواست کجاست،معلم الان اعصبانی میشه ها
ینا:اوه،اصلا حواسم نبود ممنون
ناشناس:خواهش میکنم
ینا:تو اسمت چی....
معلم:خانم کیم ینا و آقای هان سوجون توجه تون به کلاس باشه
ینا و سوجون:بله ببخشید
بعد چندمین:
زنگ تفریح بود، رفتم بیرون و داشتم میچرخیدم توی سالن، که دیدم همه دارن به سمت سالن موسیقی میرن یه صدای زیبایی داشت از اونجا میومد،یعنی صاحب اون صدا کی بود، من رفتم بینشون و تا جایی که میتونستم جلو وایسادم،وایی اون همون پسره وایسا ببینم اسمش چی بود،آها پارک جیسونگ بود اون واقعا هم خوش صدا بود و هم خوش قیافه،همه رو مغلوب خودش کرده بود،واقعا عالی بود باخودم گفتم:اون واقعا رقیب خوبیه،بعد اینکه آهنگ تموم شد همه دست زدن،منم بی وقفه دست زدم و رفتم،من الان برای خودم یه رقیب پیدا کرده بودم،یکی که بتونم باهاش یه رقابت مفید بکنم،بااینکه من رشته ام بااون فرق میکنه،ولی منم صدام خوبه
باهمین افکار رفتم به سمت کلاس،نشستم روی صندلی خودمو مشغول درس خوندن بودم،من درباره ی پارک جیسونگ از جونگ کوک حرفای زیادی شنیده بودم،مثلا شنیده بودم هرزگاهی اجرای خیابونی میزاره،زنگ خورد همه اومدن کلاس،این زنگ،زنگ ورزش بود،از گفت و گوی بچه های کلاس فهمیدم بایه کلاس مسابقه ی والیبال داریم،چه باحال،با اونایی که هم گروهی شدم دوست شدیم،اسم یکیشون چااون وو بود،اسم یکی هان سوجون،اون گیول،سوکیونگ و.....
بقیه هم تشویق میکردن ولی نمیدونم چرا و کی منو انتخاب کرده
شاید فهمیده سرگروه تیم مقابل تازه گیا رقیبم شده....
روی میزی برام تعیین شده بود نشستم
واقعا راحت نبودم،حتی به بچه هاهم نگفتم که دیگه باهم نیستیم،دیگه نمیتونیم همو ببینیم،وقتی به اینا فک میکنم واقعا گریه ام میگیره،توی همین فکر بودم که یه نفر گفت:هی هواست کجاست،معلم الان اعصبانی میشه ها
ینا:اوه،اصلا حواسم نبود ممنون
ناشناس:خواهش میکنم
ینا:تو اسمت چی....
معلم:خانم کیم ینا و آقای هان سوجون توجه تون به کلاس باشه
ینا و سوجون:بله ببخشید
بعد چندمین:
زنگ تفریح بود، رفتم بیرون و داشتم میچرخیدم توی سالن، که دیدم همه دارن به سمت سالن موسیقی میرن یه صدای زیبایی داشت از اونجا میومد،یعنی صاحب اون صدا کی بود، من رفتم بینشون و تا جایی که میتونستم جلو وایسادم،وایی اون همون پسره وایسا ببینم اسمش چی بود،آها پارک جیسونگ بود اون واقعا هم خوش صدا بود و هم خوش قیافه،همه رو مغلوب خودش کرده بود،واقعا عالی بود باخودم گفتم:اون واقعا رقیب خوبیه،بعد اینکه آهنگ تموم شد همه دست زدن،منم بی وقفه دست زدم و رفتم،من الان برای خودم یه رقیب پیدا کرده بودم،یکی که بتونم باهاش یه رقابت مفید بکنم،بااینکه من رشته ام بااون فرق میکنه،ولی منم صدام خوبه
باهمین افکار رفتم به سمت کلاس،نشستم روی صندلی خودمو مشغول درس خوندن بودم،من درباره ی پارک جیسونگ از جونگ کوک حرفای زیادی شنیده بودم،مثلا شنیده بودم هرزگاهی اجرای خیابونی میزاره،زنگ خورد همه اومدن کلاس،این زنگ،زنگ ورزش بود،از گفت و گوی بچه های کلاس فهمیدم بایه کلاس مسابقه ی والیبال داریم،چه باحال،با اونایی که هم گروهی شدم دوست شدیم،اسم یکیشون چااون وو بود،اسم یکی هان سوجون،اون گیول،سوکیونگ و.....
بقیه هم تشویق میکردن ولی نمیدونم چرا و کی منو انتخاب کرده
شاید فهمیده سرگروه تیم مقابل تازه گیا رقیبم شده....
- ۱۵.۶k
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط