p

p37💕
پشت سر هم به سرش تیر میزدم تا جایی که پسرا اومدن و گرفتنم و اسلحه رو از دستم گرفتن
ابرا داشتن میباریدن هممون خیس شدی بودیم
همچنان گریه میکردم
روی زانو هام افتادم و از ته دلم جیغ میزدم و گریه میکردم
ات. چرااااا... چرااا مننن ... چرا*گریه
همچنان داشتم گریه میکردم که یهو یه نفر از پشت درخت بیرون اومد و پسرا سریع عکس‌العمل نشون دادن و بهش تیر زدن اما قبل اینکه بمیره یه تیر زد
تنم یخ کرد.
میترسیدم به پشتم نگاه کنم
با ترس و لرز برگشتم و پشتمو نگاه کردم همه‌ی پسرا تو شوک بودن
یهو جیمین خون بالا اورد و دستش رو سمت پهلوش برد
خون... خون بود
ات. ج.. جیمین
داشت تعادلش رو از دست میداد که دوییدم و گرفتم
جیمین. من... خ..خوبم .. آروم.. ب...باش*خون بالا آوردن
ات. جیمین .. جیمین .. جیمین به من نگاه کنن چشماتو نبند.. جیمین چشماتو نبنددد
وزنش روم زیاد شد و دوتایی باهم افتادیم رو زمین
تنش رو بغل کردم و به صورتش ضربه های آروم میزدم
ات. جیمین... جیمینننن نه نه نه نه خواهش میکنم چشماتو نبند*گریه
ات. چانگ عوضیییییی*جیغ و گریه
ات. نه عشقم چشماتو نبند ببین من اینجام .. . هقق نبند چشماتو هقق بهم نگاه کن.. *گریه
ات. زنگ بزنین آمبولانس احمقاااا*گریه و عربده
دیدگاه ها (۴)

p36💕یکی از بادیگاردای جیمین میاد بادیگارد. قربان جیمین. چیهب...

p35💕جیمین بود ... چشمام گرد شد هنوز داشتم وضعیت الان رو آنال...

جیمین فیک زندگی پارت ۷۹#

خون آشام من My vampire 🦇 part19 لوری: دوست پسرم ات: خب به عن...

سناریووقتی باهات دارن دعوا میکنن که یهو یه بشقاب رو برمیدارن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط