شیطون کوچولوی من
« شیطون کوچولوی من »
۷
ویو آنا:
سه ساعتی بود که تو اتاق بودیم
چند تا از خدمتکار تور های لباسم رو درست میکردن
چند تا شون اریش صورتم رو چند نفرموهام رو ، واقعاً کلافه بودم
شبیه به کسی بودم که
برای مراسم ختم خودش،
لباس عروس بپوشه!
ضربه محکمی به در خورد و کسی گفت: مراسم تا چند دقیقه دیگه شروع میشه زود بفرستینش پایین .
هه ! انگار داشت درباره وسیله حرف میزد،
کارم که تموم شد چند نفر دامنه لباسم رو گرفتن و به سمت کلیسای بزرگ حرکت کردیم.
....
نگاه همه درباریان روی من بود
با تنفر و انزجار بهم نگاه میکردن ،
درجایگاه عروس قرار گرفتم قبل از من
ولیعهد در جایگاه خودش ایستاده بود
بعد از خواندن عهد عتیق و مراسمات لازم
پاپ شروع به خواندن عهد نامه کرد ...
هیون جین: بله
زیر لب زمزمه کردم: بله
( در بعضی کلیساها رسمه اول پاپ عهد نامه رو میخونه بعد عروس و داماد با بله پاسخ میدن)
به همین راحتی ، تموم شد.
یا شاید بهتره بگم تازه شروع شد!
.....صبح روز بعد....
سرم رو به پنجره تکیه داده بودم و
به بیرون خیره بودم که در باز شد
و جناب! با یک زن وارد شد!
هیون جین: دیروز گفتی چیزی از آداب نمیدونی، عمه من بهت تمام چیزی که باید در دربار فرانسه رعایت کنی رو یاد میده!
آنا: من نیازی به یاد گیری یه مشت خزعبلات ندارم!
زن فریاد زد: اولین چیزی که باید به خاطر بسپری اینه که وقتی ولیعهد و خانوادشون رو میبینی باید تعظیم کنی! دختره گستاخ!
بعد رو به هیون جین گفت: سرورم خودم میدونم باهاش چیکار کنم بسپرید به من.
هیون جین سری تکون داد و با قدم های بلند خارج شد
آنا: به وضوح گفتم علاقه ای به یادگیری رسومات فرانسه ندارم!
که با سیلی که بهم زد حرفم قطع شد
شارلوت( عمه هیون جین):
از این به بعد دهنت رو بی موقع باز نکن!
#هیونجین #فیک
۷
ویو آنا:
سه ساعتی بود که تو اتاق بودیم
چند تا از خدمتکار تور های لباسم رو درست میکردن
چند تا شون اریش صورتم رو چند نفرموهام رو ، واقعاً کلافه بودم
شبیه به کسی بودم که
برای مراسم ختم خودش،
لباس عروس بپوشه!
ضربه محکمی به در خورد و کسی گفت: مراسم تا چند دقیقه دیگه شروع میشه زود بفرستینش پایین .
هه ! انگار داشت درباره وسیله حرف میزد،
کارم که تموم شد چند نفر دامنه لباسم رو گرفتن و به سمت کلیسای بزرگ حرکت کردیم.
....
نگاه همه درباریان روی من بود
با تنفر و انزجار بهم نگاه میکردن ،
درجایگاه عروس قرار گرفتم قبل از من
ولیعهد در جایگاه خودش ایستاده بود
بعد از خواندن عهد عتیق و مراسمات لازم
پاپ شروع به خواندن عهد نامه کرد ...
هیون جین: بله
زیر لب زمزمه کردم: بله
( در بعضی کلیساها رسمه اول پاپ عهد نامه رو میخونه بعد عروس و داماد با بله پاسخ میدن)
به همین راحتی ، تموم شد.
یا شاید بهتره بگم تازه شروع شد!
.....صبح روز بعد....
سرم رو به پنجره تکیه داده بودم و
به بیرون خیره بودم که در باز شد
و جناب! با یک زن وارد شد!
هیون جین: دیروز گفتی چیزی از آداب نمیدونی، عمه من بهت تمام چیزی که باید در دربار فرانسه رعایت کنی رو یاد میده!
آنا: من نیازی به یاد گیری یه مشت خزعبلات ندارم!
زن فریاد زد: اولین چیزی که باید به خاطر بسپری اینه که وقتی ولیعهد و خانوادشون رو میبینی باید تعظیم کنی! دختره گستاخ!
بعد رو به هیون جین گفت: سرورم خودم میدونم باهاش چیکار کنم بسپرید به من.
هیون جین سری تکون داد و با قدم های بلند خارج شد
آنا: به وضوح گفتم علاقه ای به یادگیری رسومات فرانسه ندارم!
که با سیلی که بهم زد حرفم قطع شد
شارلوت( عمه هیون جین):
از این به بعد دهنت رو بی موقع باز نکن!
#هیونجین #فیک
- ۶.۰k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط