شیطون کوچولوی من
« شیطون کوچولوی من »
۶
ویو هیون جین::
بلند گفتم: برای چی نمیتونم ببینش؟
اجازه ندارم قبل از عروسی عروس رو ببینم؟!!
ندیمه: سرورم .م..من ..اجازه ندارم راهتون بدم
که صداش با باز شدن در اتاق قطع شد .
خودش بود، از نقاب پر از غروری که روی صورتش زده بود مشخص بود .
حتی تعظیم هم نکرد ،
فقط با چهره ای خنثی تو چشمام نگاه میکرد
پوزخندی زدم و زیر لب گفتم:
چه گستاخ!
ندیمه: چطور جرعت میکنی اینطور خیره و گستاخانه به ولیعهد نگاه کنی؟!
زود تعظیم کن
آنا: دلیلی نمیبینم!
هیون جین: در دربار انگلستان به بانوشون احترام گذاشتن به کسی که ازت بزرگتره و مقامش بالا تره رو یاد نمیدن؟!
آنا: به یاد ندارم احترام گذاشتن به دشمن را آموخته باشم!
هیون جین: ... پس خودم باید تو تربیتت دست ببرم؟ نه؟
همانطور تو چشمام خیره نگاه میکرد از بیرون خیلی مقاوم و مغرور بنظر میرسید اما چشماش ،
در چشمهاش دختر بچه ی کوچیکی دیده می شد
.....
#هیونجین #فیک
۶
ویو هیون جین::
بلند گفتم: برای چی نمیتونم ببینش؟
اجازه ندارم قبل از عروسی عروس رو ببینم؟!!
ندیمه: سرورم .م..من ..اجازه ندارم راهتون بدم
که صداش با باز شدن در اتاق قطع شد .
خودش بود، از نقاب پر از غروری که روی صورتش زده بود مشخص بود .
حتی تعظیم هم نکرد ،
فقط با چهره ای خنثی تو چشمام نگاه میکرد
پوزخندی زدم و زیر لب گفتم:
چه گستاخ!
ندیمه: چطور جرعت میکنی اینطور خیره و گستاخانه به ولیعهد نگاه کنی؟!
زود تعظیم کن
آنا: دلیلی نمیبینم!
هیون جین: در دربار انگلستان به بانوشون احترام گذاشتن به کسی که ازت بزرگتره و مقامش بالا تره رو یاد نمیدن؟!
آنا: به یاد ندارم احترام گذاشتن به دشمن را آموخته باشم!
هیون جین: ... پس خودم باید تو تربیتت دست ببرم؟ نه؟
همانطور تو چشمام خیره نگاه میکرد از بیرون خیلی مقاوم و مغرور بنظر میرسید اما چشماش ،
در چشمهاش دختر بچه ی کوچیکی دیده می شد
.....
#هیونجین #فیک
- ۶.۲k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط