{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

CASINO3.11

با چشمای گرد شدم نگاهی به لونا و جیمین کردم با صدای شکستنی که از سمت بار اومد دوباره همه سکوت کردن و به بار خیره شدن
جیمین:جونگکوک؟ اون کجاست
نانا اشاره به بار کرد...جونگکوک...یقه مردی که ماسک سفید رنگ رو صورتش بود رو گرفته بود محکم به کانتر بار کوبیدمش و با عصبانیت چیزی در گوشش گفت بعد چند ثانیه ازش فاصله گرفت و مشتی محکم کوبید تو فکش و پرتش کرد کف بار...چشماش تو جمعیت می‌چرخید و بعد رو قیافه های متعجب ما قفل شد با عجله از روی کانتر بار پرید و دویید سمت ما...دستشو رو صورتم گذاشت و بعد با عصبانیتی که از چشماش داد میزد به پام خیره شد
جونگکوک: کی اینکارو کرده
اخمی کردم
میکا؛ چیه نکنه بخوای بری بکشیش؟
ضربه ای به سینه اش زدم اما تو ثانیه دستاشو زیر کمر و پام گذاشت و بلندم کرد با اشاره به بقیه سمت میزی که وارونه شده بود رفت و منو گذاشت پایین و نشست کنارم
لونا: باید ببندیمش...خیلی عمیقه احتمال عفونتش خیلی زیاده
نانا: عالیه
کلافه نفسمو دادم بیرون
میکا:اگه یه باند استریل از جیبت در بیاری خیلی تحت تاثیر قرار میگیرم
نانا خنده خفیفی کرد و دستشو جلوی دهنش گذاشت
تهیونگ: اتاق امنیت باید جعبه کمک های اولیه داشته باشه
جیمین: اگه هنوز سالم مونده باشه
تهیونگ با اخم ضربه ای به شونه جیمین زد همون لحظه صدای موزیک کاملا قطع شد و صدای مردی پخش شد«به مرحله دوم بازی خوش آمدید...در کازینو بلاجیو شش بازیکن ویژه حضور دارند... همیشه همه از میز٬ زنده بلند نمیشن...بازی شروع شده»
و صدای موزیک دوباره پخش شد اما کاملا ملایم بود همه به دور و بر با ترس نگاه میکردن نور های قرمز روی پله های بلند ایستاد ۵ مرد ماسک دار با چاقوی مشکی رنگی ظاهر شدن لونا شروع کرد همراه با جیغ زدن حرف زدن
لونا: الان چیکار کنیم همه در ها قفله
دستمو روی زمین فشار دادم و سعی کردم بلند شم جونگکوک دستشو دور کمرم حلقه کردم و منو آروم بلند کرد
میکا؛ در خدماتی بازه...من از اونجا اومدم
همشون با تعجب بهم نگاه کردن
نانا: تو بیرون بودی؟
جونگکوک دستمو گرفت و راه افتاد
جونگکوک: الان وقتش نیست
جیمین جلو راه افتاد و همه رو کنار میزد تمامی مردای ماسک دار سمت جمعیت حمله کردن با عجله سمت در خروجی رفتیم و وارد راهرو شدیم با سرعت سمت در رفتیم جیمین محکم در رو کوبید و خارج شد و تک تک پشت هم از کازینو خارج شدیم جونگکوک گوشیش رو از جیبش درآورد و محکم کوبید زمین همه با تعجب بهش خیره شدیم
میکا:چیکار می‌کنی
جونگکوک: علاقه ای ندارم ردمونو بزنن
بلافاصله بعد از حرفش جیمین گوشیشو درآورد و زیر پاش لهش کرد و بعد به ما خیره شدن
تهیونگ: گوشیم داخله
دستمو آوردم بالا به نشونه منم همینطور پشت من لونا و نانا هم دستشونو آوردن بالا...همه کنار هم راه افتادیم سمت هرجایی بجز خونه...هیچ مقصدی نداشتیم و فقط برای جونمون تلاش میکردیم...
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
12:58 شب ساحل
کراوات مشکی رنگشو از گردنش آروم درآورد و با دقت کامل دور رونم که پر از خون شده بود بست چشمامو از درد بهم فشار دادم...بعد از اتمام کارش آروم رو شن های ساحل کنارم نشست
دیدگاه ها (۲۴)

CASINO3.12

CASINO3.13

CASINO3.10

CASINO3.9

CASINO3.3

CASINO3.15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط