CASINO3.2
(امیدوارم ژانر جدیدو دوست داشته باشید و اسلایدهای بعدشم ببینید صد تا صفرش با خودم بود حتی ساخت عکسا💓)
قدمی به عقب برداشتم و آب دهنمو با صدا قورت دادم با خاموش شدن دوباره ی چراغ نفس ها تو سینه حبس شد با دیدن نور زرد کمرنگی که از سمت راه پله میومد چشمام گرد همه سر جاشون ایستادن جیمین دست لونا رو گرفت و زمزمه " همه پیش هم بمونید" جونگکوک با اخم نگاهم کرد مچ دستمو گرفت و محکم کشیدم سمت خودش با ترس بهش چسبیدم و سعی کردم به چشمای خالص از خشمش نگاه نکنم نانا دستاشو دور تهیونگ انداخته بود و با لرز بهش چسبیده بود و تهیونگ یه دستشو دور سرش گذاشته بود...مدام سر هامون به دور خونه میچرخید انگاری دنبال چیزی یا کسی بودیم با صدای خش خش تلویزیون همه برگشتیم سمتش ردیفی کنار هم ایستادیم و به صفحه تاریک چشم دوختیم با پخش شدن ویدیویی چشمامو ریز کردم و با دقت خیره شدم...با دیدن همون خونه همون لباسا همون ژست ایستادن دستمو جلوی دهنم گذاشتم لونا دادی زد و شروع کرد گریه کردن جونگکوک با عصبانیت چرخید سمت راه پله قدمی خواست سمتش برداره که با افتادن پارازیت روی تلویزیون سرجاش ایستاد و برگشت...صفحه مشکی شد و نوشته ای سفید رنگ ایجاد شد
«START GAME»
«شروع بازی»
جیمین خنده عصبی سر داد و سمت تلویزیون رفت و با عصبانیت برگشت سمتمون "اصلا کارتون جالب نیست" جونگکوک با سرعت رفت سمت جیمین یقشو تو مشتش گرفت و عربده ای زد "کاری نکن سرتو بکوبم تو همین تلویزیون" تهیونگ جونگکوک رو کشید کنار و آروم زد به شونه اش و با جدیت حرف زد "درست حرف بزن جونگکوک" نانا با صدای آرومی زمزمه کرد "الان وقت دعوا نیست" جونگکوک دستی تو موهاش کشید و کنارم ایستاد... با عصبانیت بهش خیره شدم سوالی نگاهم کرد نگاهمو با شدت ازش گرفتم و کلافه نفسمو دادم بیرون و نگاهم به تلویزیون دادم با پخش صدای بم و رباتیک همه از جا پریدیم
«بازی خائن...توضیح:با جواب دادن به سوالات خود ۱ دقیقه فرصت گفتگو دارید...باید با دقت به جواب سوال هم تیمی خود گوش کنید و راجبش صحبت کنید بعد از اتمام سوالات ۵ دقیقه فرصت دارید گفتگو کنید و خائن را پیدا کنید بعد از اتمام ۵ دقیقه رای گیری شروع میشود و بازیکن مجازات میشود قوانین:۱ـجواب ندادن به سوال مساوی با مجازات کل تیم ۲ـاگر بعد از تمام یک دقیقه جواب بدهید بازیکن با هم تیمی خود مجازات میشود...تیم ۱:جیمین-جونگکوک-تهیونگ تیم ۲:میکا-لونا-نانا»
دستامو روی سرم گذاشتم و مدام سرمو تکون میدادم "لعنتی...لعنت...لعنت" جونگکوک آروم دستامو گرفت و با چشمای پر از خشمش بهم خیره شد آروم اشک روی گونه ام رو پاک کرد با صدای خش تلویزیون دوباره حواسمون بهش پرت شد «سوال اول نانا:به کی کمترین اعتماد رو داری؟» نانا سرشو به اینور و اونور تکون داد و لبخند تلخی زد "نه...نه نه" تهیونگ دستی به موهاش کشید و با خونسردی رو به همه حرف زد "بدون دلخوری...جواب بدیم...ما نمیدونیم چه اتفاقی برامون میوفته" نانا سری تکون داد نگاهی به شمارش معکوس تلویزیون انداختم ۳۰ ثانیه مونده بود که نانا حرف زد "میکا" با تعجب سرمو چرخوندم سمتش "چی؟من...من خواهرتم" نانا سرشو انداخت پایین تهیونگ ایستاد جلوش و حرف زد "قرار بود دلخوری پیش نیاد" جیمین دستی به سینه تهیونگ زد "آروم تهیونگ" با عصبانیت نگامو از نانا گرفتم متوجه پوزخند جونگکوک به تهیونگ شدم عصبانیت از چشماش معلوم بود با شنیدن سوال بعدی همه سکوت کردن «سوال دوم جونگکوک: چرا دیشب جیمین رو تنها صدا کردی؟» همه با شک به جونگکوک و جیمین خیره شدن جونگکوک به من من افتاد ضربه ای به پهلوش زدم و داد زدم "جواب بده" لونا یه قدم اومد جلو و با عصبانیت حرف زد "داشتین چیکار میکردین؟" جیمین چشماشو ریز کرد و به لونا چشم دوخت "تو به من شک داری؟"
#jungkook #taehyung #jimin #casino #جیمین #جونگکوک #تهیونگ #بنگتن #کازینو
قدمی به عقب برداشتم و آب دهنمو با صدا قورت دادم با خاموش شدن دوباره ی چراغ نفس ها تو سینه حبس شد با دیدن نور زرد کمرنگی که از سمت راه پله میومد چشمام گرد همه سر جاشون ایستادن جیمین دست لونا رو گرفت و زمزمه " همه پیش هم بمونید" جونگکوک با اخم نگاهم کرد مچ دستمو گرفت و محکم کشیدم سمت خودش با ترس بهش چسبیدم و سعی کردم به چشمای خالص از خشمش نگاه نکنم نانا دستاشو دور تهیونگ انداخته بود و با لرز بهش چسبیده بود و تهیونگ یه دستشو دور سرش گذاشته بود...مدام سر هامون به دور خونه میچرخید انگاری دنبال چیزی یا کسی بودیم با صدای خش خش تلویزیون همه برگشتیم سمتش ردیفی کنار هم ایستادیم و به صفحه تاریک چشم دوختیم با پخش شدن ویدیویی چشمامو ریز کردم و با دقت خیره شدم...با دیدن همون خونه همون لباسا همون ژست ایستادن دستمو جلوی دهنم گذاشتم لونا دادی زد و شروع کرد گریه کردن جونگکوک با عصبانیت چرخید سمت راه پله قدمی خواست سمتش برداره که با افتادن پارازیت روی تلویزیون سرجاش ایستاد و برگشت...صفحه مشکی شد و نوشته ای سفید رنگ ایجاد شد
«START GAME»
«شروع بازی»
جیمین خنده عصبی سر داد و سمت تلویزیون رفت و با عصبانیت برگشت سمتمون "اصلا کارتون جالب نیست" جونگکوک با سرعت رفت سمت جیمین یقشو تو مشتش گرفت و عربده ای زد "کاری نکن سرتو بکوبم تو همین تلویزیون" تهیونگ جونگکوک رو کشید کنار و آروم زد به شونه اش و با جدیت حرف زد "درست حرف بزن جونگکوک" نانا با صدای آرومی زمزمه کرد "الان وقت دعوا نیست" جونگکوک دستی تو موهاش کشید و کنارم ایستاد... با عصبانیت بهش خیره شدم سوالی نگاهم کرد نگاهمو با شدت ازش گرفتم و کلافه نفسمو دادم بیرون و نگاهم به تلویزیون دادم با پخش صدای بم و رباتیک همه از جا پریدیم
«بازی خائن...توضیح:با جواب دادن به سوالات خود ۱ دقیقه فرصت گفتگو دارید...باید با دقت به جواب سوال هم تیمی خود گوش کنید و راجبش صحبت کنید بعد از اتمام سوالات ۵ دقیقه فرصت دارید گفتگو کنید و خائن را پیدا کنید بعد از اتمام ۵ دقیقه رای گیری شروع میشود و بازیکن مجازات میشود قوانین:۱ـجواب ندادن به سوال مساوی با مجازات کل تیم ۲ـاگر بعد از تمام یک دقیقه جواب بدهید بازیکن با هم تیمی خود مجازات میشود...تیم ۱:جیمین-جونگکوک-تهیونگ تیم ۲:میکا-لونا-نانا»
دستامو روی سرم گذاشتم و مدام سرمو تکون میدادم "لعنتی...لعنت...لعنت" جونگکوک آروم دستامو گرفت و با چشمای پر از خشمش بهم خیره شد آروم اشک روی گونه ام رو پاک کرد با صدای خش تلویزیون دوباره حواسمون بهش پرت شد «سوال اول نانا:به کی کمترین اعتماد رو داری؟» نانا سرشو به اینور و اونور تکون داد و لبخند تلخی زد "نه...نه نه" تهیونگ دستی به موهاش کشید و با خونسردی رو به همه حرف زد "بدون دلخوری...جواب بدیم...ما نمیدونیم چه اتفاقی برامون میوفته" نانا سری تکون داد نگاهی به شمارش معکوس تلویزیون انداختم ۳۰ ثانیه مونده بود که نانا حرف زد "میکا" با تعجب سرمو چرخوندم سمتش "چی؟من...من خواهرتم" نانا سرشو انداخت پایین تهیونگ ایستاد جلوش و حرف زد "قرار بود دلخوری پیش نیاد" جیمین دستی به سینه تهیونگ زد "آروم تهیونگ" با عصبانیت نگامو از نانا گرفتم متوجه پوزخند جونگکوک به تهیونگ شدم عصبانیت از چشماش معلوم بود با شنیدن سوال بعدی همه سکوت کردن «سوال دوم جونگکوک: چرا دیشب جیمین رو تنها صدا کردی؟» همه با شک به جونگکوک و جیمین خیره شدن جونگکوک به من من افتاد ضربه ای به پهلوش زدم و داد زدم "جواب بده" لونا یه قدم اومد جلو و با عصبانیت حرف زد "داشتین چیکار میکردین؟" جیمین چشماشو ریز کرد و به لونا چشم دوخت "تو به من شک داری؟"
#jungkook #taehyung #jimin #casino #جیمین #جونگکوک #تهیونگ #بنگتن #کازینو
- ۱۳.۲k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط