{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My little princess

My little princess




Part 15



ات: م.ما چیزه فقط داشتیم حرف می‌زدیم
هانا: راست میگه هی خنگول واسه چی اومدی اینجا برو پیش زنت دیگه
جیمین: باشه بابا نخور منو خوابیده منم داشتم می‌رفتم بیرون یکم هوا بخورم
هانا: گمشو پسره ی پفیوز


از دست هانا گرفتم بردم بیرون

ات: خاک تو سرت
هانا: چیه خو
ات: خو شنید داشتیم در مورد زنش غیبت میکنیم
هانا: خب به کی نه به چپم
ات: آدم نمیشی که
هانا: اینا رو ولش ما می‌خواییم با تهیونگ بریم جنگل میایی
ات: اجازه ندارم از قصر خارج شم
هانا: آره اینم هس ات میدونی
ات: جونم
هانا: راستش نورا حاملس
ات: چی واقعاً
هانا: آره
ات: مبارکه تبریک میگم داری عمه میشی
هانا: ات می‌دونی که
ات: اه می‌دونم می‌دونم بیا بریم داخل


رفتیم داخل همه سالن جمع شده بودن رفتم روی مبل تو بغل بابام دراز کشیدم بغلش کردم

پادشاه: خوبی دخترم
ات: آره تهیونگ بیا اینورم بشین کنارم


تهیونگ کنارم نشست بغلش کردم به جیمین و نورا نگاه کردم همو بغل کرده بودن با بغض سرمو گذاشتم رو شونه ی تهیونگ چشامو بستم


ملکه: اصلا حالش خوب نیست بچم افسرده شده
پادشاه: باید بهش بیشتر توجه کنیم
تهیونگ: آره حالش خیلی بده
هانا : من ازش مراقبت میکنم ولی انگار نه انگار
نورا: مثل بچه ها رفتار می‌کنه
هانا: ببخشید دیگه نفهمیدیم بخاطر شما خانومانه رفتار کنه
جیمین: هانا
هانا: چیه بسه دیگه


فک میکردن جوابم ولی همشو شنیدم چشامو باز کردم درست نشستم

ملکه: دخترم خوبی
ات: آره خوبم
تهیونگ: ات
ات : داداش خوبم
نورا: ات شاید باید بری دکتر
ات: خفه شو
نورا: چی
ات: میگم خفه شو
نورا: تو چی میگی
ات: دلت میخواد بازم مثل قبل پرتت کنم بیرون
پادشاه: کافیه
ات: من با پسر وزیر ازدواج می‌کنم بهش بگین هر چه زود تر بیاد
پادشاه: واقعاً
ات: آره


بلند شدم رفتم اتاقم درو بستم روی تخت دراز کشیدم دیگه وقتشه منم فراموشش کنم برای همیشه نمی‌دونم چند ساعت گذشت ولی خوابم برد

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

My little princess Part 14ویو ات صبح با صدای خنده ی بلند یکی...

My little princess Part 13ویو ات تا صبح تو بغل همدیگه حرف زد...

My little princess Part 12ویو ات بعد از رفتن جیمین با خودم ف...

My little princess Part...8«پرش‌زمانی‌به‌یک‌ماه‌بعد»«ویو‌ات»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط