p

p13
ویو 2 روز بعد که شبه
از زبان کوک
ات راست میگفت داشتم بشدت حسودی میکردم و نمیتونستم خودمو کنترل کنم و اون حرف واقعا از حدم گذشتم و اون سیلی که خوردم واقعا حقم بود تو اینن دو روز ات زیاد باهام حرف نزده و ی جورای باهام قهره
از زبان ات
امشب شب اخری بود که تو ججو بودیم و همه دور اتیش کنار دریا جمع شده بودیم بعضی ها میرقصیدن بعضی ها سر باربیکیو بودن بعضی ها نوشیدنی می اوردن میخوردن بعضیا ازی میکردم و... خلاصه همه درحال خوش گذرونی بودن کوک کنار بقیه داشت نوشیدنی میخورد و منم روس شن ها نشسته بودم که همون پسره اومد پیشم و به طور عجیبی زیاد بهم نزدیک شدن بود
که یهو برگشت کنار گوشم گفت
*تو واقعا زیبایی نظرت چیه امشبو تو تخت اتاقم باهم بگذرونیم
که با هل دادنش و تعجب کردنم یکی شد
+چی؟؟؟ چی داری میگی
که یهو با صدای داد بلند کسی تو جام پریدم
_دست از سرش بردار عوضی
کوک یهو اومد جلو و از یقه مرده گرفتو بلندش کرد
_چی بهش گفتی که انقدر ترسید هان چی گفتی عوضییییی(عربده)
*چیه نکنه ناراحت میشی دوستت زیر خواب من شه
همین حرف کافی بود تو چشمای کوک کور شه و گوشاش نشنوه مشت محکمی تو صورت پسره خالی کرد و تو ی لحضه دعوا درگیری اوج گرفت جیمین ه و پی و بقیه سیه داشتن جلوشونو بگیرن که یهو پریدم وسط و داد زدم
+کوک بس کننننن
که کوک وایساد و همون لحضه مشتی به صورتش خورد از هم جداشون کردن رفتم سمت کوک و دستشو گرفتم ولی وقتی دیدم به خاطر نیش خند پسره میخواد بره پارش کنه به زور جلوشو گرفتم از گوشش گرفتم و که کم کشیدم سمت خودم
+یا همین الان باهام میای یاهم جنازتو تحویل خانوادت میدم
دست کوک رو گرفتم و کشیدمش سمت اتاقم در بستم و شروع کردم به غر زدن
+معلومه دری چیکار میکنی بس نیست به خاطر حرفت تعطیلاتمو زهر کردی؟ الانم اینجوری دعوا راه میندازی چته با چت...
که متوجه خونی شدم که از گوشه چشمش داره سر میخوره به پایین
و بدون اینکه کنترلی تو خودم داشته باشم با دستام صورتشو گاب کردم
+اون عوضی این بلا رو سر صورتت اورد؟(عربده)ز.... زندش نمیزارم
ات برگت تا سمت در بره کو کو دستشو گرفت ولی ات هلش داد تا خواست درو باز کنه کوک از پشت ات رو بین بازوهاش قفل کرد و اجازه حرکتی بهش نداده
و با صدای ارام که خشم خستگی توش موج میزد گفت
_بیخیالش شو...من خوبم
ات و کوک چند لحضه ای همونجوری موندن ات برگت و کوک رو نشوند رو تخت و رفتن وسایل مورد نیاز رو اورد و شروع به پماد زدن به زخمای کوک کرد
بعد تموم شدن کارش دستشو اروم روی موهای کوک کشید و لوی صورتش گذاشت و اروم زخمی که بهش چسب زده بود رو با شستش نوازش کرد
+لطفا اسیب نبین قلبم طاقت نداره
کوک لبخند ارومی زد و انگشتاشو دور دست ات حلقه کرد و گفت
_پس مراقبم باش....
دیدگاه ها (۱۶)

p14ات شماشو باز کرد و اولین چیزی که دید کوک بود که کنار پنجر...

استایل ات برای راهp15🐨کجا میری؟ _پیش ات🐨کوک ی سوال_چی شده🐨را...

پاک شده بودp1دختر قد بلند روی صندلی مخصوصش نشسته بود تقریبا ...

اسلاید بعد لباس ات کنار استخرp12از زبان ات همه کنار استخر بو...

ادامه پارت ۷

بهم رسیده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط