{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه وبیاد بابا😭😭

بابا جونم، دخترت هوس کرده که با باباییش حرف بزنه، با باباییش درد و دل کنه و به آغوش باباییش بره، اون دیگه چطور میتونه این کارها رو بکنه وقتی که تو زیر خروارها خاکی؟ بابا، الان فقط خاطرات تو هستند که منو در آغوش میکشن و عذابم میدن چون اون خاطرات روزهای بودنت رو برام تداعی میکنند و واقعیت الان اینه که دیگه تو نیستی و همین تضاد بین خاطرات و واقعیت باعث میشه که از هیچ کدوم از اون خاطرات لذت نبرم و حتی اونا منو عذابم هم بدن. به هر حال اومدم تا بهت بگم تولدمه ودلتنگتم میخوام شبی بیای پیشم بابا 😭😭😭
دیدگاه ها (۱۱۹)

کپشن رو ببین

جونگکوکp2سومین:ولی من الان اون چیز مورد علاقم رو بغل کردمجون...

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 211♡⁠。⁠)بابا خن...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

رمان تو خود منی

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.14دکتر:خانم ا.ت...علائم رو نشون دا...

professor Riddle,p46

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط