{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۴۱

دیانا: ببخشید الان جمع میکنم

ارسلان: نمیخواد بیا برو بخواب سعی کردم لحن عصبیه و به صدام ندم اما نشد

دیانا: دستمو جلوی دهنم گرفتم و با گريه گفتم ببخشید دویدم سمت اتاق خودم و انداختم رو تخت گریه کردم ساعت های دو بود رفتم آشپزخونه آب بخورم که فهمیدم کسی کنارمه کنارم و نگاه کردم که دیدم ارسلانه

ارسلان: هنوزم گریه میکنی؟

دیانا: بدون پلک اشکم ریخت

ارسلان: دستمو رو گونش کشیدم اشکاشو پاک کردم و گفتم گریه نداره که
دیدگاه ها (۱)

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۲دیانا: من فقط میخواستم اتاقتون ...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۳... فردا‌ ... دیانا: از خواب پا...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۴۰ارسلان: هوف رفتم دمه در اتاق ما...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۳۹دیانا: مثلا چی ارسلان: اون هنوز...

رمان بغلی پارت ۲۱۵و۲۱۶.....حال .......ارسلان: چیشد پس_:یکم ت...

paer.45.اومدم بیرون +..همهگی بایبای..جیهوپ..۷۷۷ چیه..+..یعنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط