part 6🦋
part 6🦋
فیک:پرنسس کوچولو پادشاه شب 👑🌌
______________________________
لیلی:(آروم سرشو تکون داد و به هان وو نگاه کرد)
هان وو:جیمین اون جعبه رو بیار
(جعبه کمک هایه اولیه و بخیه رو آورد)
ویو ادمین(خودم)
هان وو عینکشو زد و با دقت بی حسی میزد تمام مدت لیلی با چشمای اشکی به پاهاش نگاه میکرد و کوک به دکتر جیمین برای اینکه حواس لیلی رو پرت کنه گفت
(پایان ویو خودم)
(جیمینو موچی مینویسم)
موچی:هی کوچولو اسمت چیه؟
لیلی:لیل.....
کوک:لیلی(پرید وسط حرف لیلی)
موچی:(ابروهاشو بالا داد)
لیلی:و شما؟
کوک:جیمی....
موچی:خودمون زبون داریم ، اسمم جیمینه پارک جیمین(لبخند)
لیلی:آها
هان وو:جیمین وضعیت پاهاش خیلی بده دارو های بیهوشی رو بیار
موچی:چشم......بفرمایید
هان وو:خب دختر خوب ، از آمپول یا سرم میترسی؟
لیلی:نه(آروم)
هان وو:خوبه جیمین یه سرم وصل کن بهش
موچی:چشم
(آروم میاد سمت لیلی و پد الکلی رو رو دست لیلی میکشه و سوزنو فرو میکنه داخل پوست و سرم رو، روی دور متوسط میزاره)
(لیلی کم کم بیهوش میشه و هان وو میگه)
هان وو:پسرا شما برید بیرون
کوک+موچی:چشم
(رفتن بیرون)
هان وو پاهای لیل رو میگیره دستش و آروم شیشه هارو به سختی در میاره و پماد میزنه پانسمان میکنه)
هان وو:........
ادامه دارد...
بچه من شرط نمیزارم ولی میخوام حمایت کنید بازنشر کنید کامنت بزارید لایک کنید اگه واستون سخته اصلا انجام ندید برام مهم نیس😐💙
فیک:پرنسس کوچولو پادشاه شب 👑🌌
______________________________
لیلی:(آروم سرشو تکون داد و به هان وو نگاه کرد)
هان وو:جیمین اون جعبه رو بیار
(جعبه کمک هایه اولیه و بخیه رو آورد)
ویو ادمین(خودم)
هان وو عینکشو زد و با دقت بی حسی میزد تمام مدت لیلی با چشمای اشکی به پاهاش نگاه میکرد و کوک به دکتر جیمین برای اینکه حواس لیلی رو پرت کنه گفت
(پایان ویو خودم)
(جیمینو موچی مینویسم)
موچی:هی کوچولو اسمت چیه؟
لیلی:لیل.....
کوک:لیلی(پرید وسط حرف لیلی)
موچی:(ابروهاشو بالا داد)
لیلی:و شما؟
کوک:جیمی....
موچی:خودمون زبون داریم ، اسمم جیمینه پارک جیمین(لبخند)
لیلی:آها
هان وو:جیمین وضعیت پاهاش خیلی بده دارو های بیهوشی رو بیار
موچی:چشم......بفرمایید
هان وو:خب دختر خوب ، از آمپول یا سرم میترسی؟
لیلی:نه(آروم)
هان وو:خوبه جیمین یه سرم وصل کن بهش
موچی:چشم
(آروم میاد سمت لیلی و پد الکلی رو رو دست لیلی میکشه و سوزنو فرو میکنه داخل پوست و سرم رو، روی دور متوسط میزاره)
(لیلی کم کم بیهوش میشه و هان وو میگه)
هان وو:پسرا شما برید بیرون
کوک+موچی:چشم
(رفتن بیرون)
هان وو پاهای لیل رو میگیره دستش و آروم شیشه هارو به سختی در میاره و پماد میزنه پانسمان میکنه)
هان وو:........
ادامه دارد...
بچه من شرط نمیزارم ولی میخوام حمایت کنید بازنشر کنید کامنت بزارید لایک کنید اگه واستون سخته اصلا انجام ندید برام مهم نیس😐💙
- ۲۳۰
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط